{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از لطافت #صبح

من از لطافت #صبح
من
از طراوت #نور
من از نوازش
آن #مهربان
چنان #سرمست
که گاه
در
همه #آفاق می گشودم #بال
که #مست
برهمه #افلاک می فشاندم دست


#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

#صبح است و #دلـم در تپش لحظه ی #دیـدارباز این دل من گشـته به...

#صبـح_یعنـی #طلـوع_هـزار_بـاره‌ی ...

بگذار ، که بر شاخه این #صبح دلاویزبنشینم و از #عشق سرودی بسر...

هرکه با پاکدلان #صبح و مسایی دارددلش از پرتو #اسرار صفایی دا...

دستت را میگذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته ش...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

پس از ساعتی که بگذشت ؛ آنگاه که پرتو های آتش و نور و چراغ به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط