عشق در تاریکی
عشق در تاریکی 41.
؟ چشم قربان ( از اتاق رفت بیرون )
از دیشب فکرم درگیر اته دیشب دیدمش همینجا توی بار خدم انگار خیلی خوشحال بود و هیچی براش فرق نکرده بود انگار فقط من بودم ک اینقدر فکرم درگیرش بود و نگرانش بودم الکی خدمو اینقدر زجر دادم اون اصلا بهم فکر نمیکنه اون نگاهش دروغ بود واقعا برای خدم متاسفم ک اینقدر زود دلم بهش دادم و دیوونش شدم تو اینطوری نبودی جونگکوک اون باهام چیکار کرده ک اینقدر دیوونش شدم هوووف به دستت میارم ات حتی شده به زور تو مال منی هیچ وقت از چیزی ک میخام دست نمیکشم هیچ وقت.
<< ویو ات >>
صبح با نور خورشید چشمامو باز کردم خواستم تکون بخورم ک جسم سنگینی رو روی خدم حس کردم برگشتم و دیدم سارا رو کمرم خوابیده
+ وااااای سارا پاشو لهم کردیییی( داد )
یهو مث جن زده ها بلند شد
☆ چیشده کی امده کی مرده؟؟؟؟
پوکر بهش نگاه کردم واقعا آدم خنگ تر از این ندیدم تا حالا
+ ازرائیل حمله کرده پاشو برو دوش بگیر عین جن ها شدی
☆ وااای ات سکته کردم
+ سکته باید من بکنم با اون قیافت
اینو گفتم و سریع دوییدم سمت حموم بالشت پرت کرد ک خورد به در و صدای غرغر هاش از پشت در میومد
☆ مگه چمه خیلی هم خوشگلم قربون خدم بشم.
دیوونه سریع حموم کردم و امدم بیرون روتین پوستیمو انجام دادم و یه لباس ک مناسب دانشگاه باشه پوشیدم یه آرایش خیلی کم و خوشگل انجام دادم و رفتم پایین ک سارا هم آماده بود
( توی اتاق مهمان دوش گرفته و آماده شده و از لباس های ات پوشیده )
سریع سریع یه لقمه درست کردیم و کفشامونو پوشیدیم و حرکت کردیم طرف ماشین سارا سوار شدیم و حرکت کردیم سمت دانشگاه بعد 5 دقیقه رسیدم و با دو رفتیم کلاس خیلی دیر شده بود و توی این زنگ هم یه معلم گ/ و اخلاق داشتیم وقتی رسیدیم فهمیدیم معلم هنوز نیومده اخیشی گفتیم و رفتیم نشستیم میچا هنوز نیومده بود چند دقیقه بعد معلم و میچا باهم وارد شدن و میچا به زور راه میرفت ( استغفرلله ) امد و با آخ و اوخ نشست سر جاش
__ 1 ساعت و نیم بعد __
کلاس این معلم تموم شد و زنگ استراحت خرد آخ کش و قوسی به بدنم دادم ک سارا گفت
☆بریم یه چیزی بخوریم
به میچا نگاه کردم و دیدم خوابه
+ میچا؟
☆ ولش کن
+ اوک بریم ...
برای پارت بعد میخام شرط بزارم😐
10 لایک
5 کامت
☺️💋
؟ چشم قربان ( از اتاق رفت بیرون )
از دیشب فکرم درگیر اته دیشب دیدمش همینجا توی بار خدم انگار خیلی خوشحال بود و هیچی براش فرق نکرده بود انگار فقط من بودم ک اینقدر فکرم درگیرش بود و نگرانش بودم الکی خدمو اینقدر زجر دادم اون اصلا بهم فکر نمیکنه اون نگاهش دروغ بود واقعا برای خدم متاسفم ک اینقدر زود دلم بهش دادم و دیوونش شدم تو اینطوری نبودی جونگکوک اون باهام چیکار کرده ک اینقدر دیوونش شدم هوووف به دستت میارم ات حتی شده به زور تو مال منی هیچ وقت از چیزی ک میخام دست نمیکشم هیچ وقت.
<< ویو ات >>
صبح با نور خورشید چشمامو باز کردم خواستم تکون بخورم ک جسم سنگینی رو روی خدم حس کردم برگشتم و دیدم سارا رو کمرم خوابیده
+ وااااای سارا پاشو لهم کردیییی( داد )
یهو مث جن زده ها بلند شد
☆ چیشده کی امده کی مرده؟؟؟؟
پوکر بهش نگاه کردم واقعا آدم خنگ تر از این ندیدم تا حالا
+ ازرائیل حمله کرده پاشو برو دوش بگیر عین جن ها شدی
☆ وااای ات سکته کردم
+ سکته باید من بکنم با اون قیافت
اینو گفتم و سریع دوییدم سمت حموم بالشت پرت کرد ک خورد به در و صدای غرغر هاش از پشت در میومد
☆ مگه چمه خیلی هم خوشگلم قربون خدم بشم.
دیوونه سریع حموم کردم و امدم بیرون روتین پوستیمو انجام دادم و یه لباس ک مناسب دانشگاه باشه پوشیدم یه آرایش خیلی کم و خوشگل انجام دادم و رفتم پایین ک سارا هم آماده بود
( توی اتاق مهمان دوش گرفته و آماده شده و از لباس های ات پوشیده )
سریع سریع یه لقمه درست کردیم و کفشامونو پوشیدیم و حرکت کردیم طرف ماشین سارا سوار شدیم و حرکت کردیم سمت دانشگاه بعد 5 دقیقه رسیدم و با دو رفتیم کلاس خیلی دیر شده بود و توی این زنگ هم یه معلم گ/ و اخلاق داشتیم وقتی رسیدیم فهمیدیم معلم هنوز نیومده اخیشی گفتیم و رفتیم نشستیم میچا هنوز نیومده بود چند دقیقه بعد معلم و میچا باهم وارد شدن و میچا به زور راه میرفت ( استغفرلله ) امد و با آخ و اوخ نشست سر جاش
__ 1 ساعت و نیم بعد __
کلاس این معلم تموم شد و زنگ استراحت خرد آخ کش و قوسی به بدنم دادم ک سارا گفت
☆بریم یه چیزی بخوریم
به میچا نگاه کردم و دیدم خوابه
+ میچا؟
☆ ولش کن
+ اوک بریم ...
برای پارت بعد میخام شرط بزارم😐
10 لایک
5 کامت
☺️💋
- ۱۷۶
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط