{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی

عشق در تاریکی 40.

(واااو باورم نمیشه راستی راستی 40 تا شد 😐😐)


<< ویو جونیور >>

2 روز میشه ک از جونگکوک خبری نیس واقعا نگرانشم واقعا کلی بهش زنگ زدم ولی جواب نمیده فقط امید وارم بلایی سرش نیامده باشه.
رشته افکارم با صدای در شکست
× بیا تو
* سلام
× اوه خوش امدی
* ممنون هنوز خبری ازش نشده؟
× نه، ولی نگران نباش مطمئنم بلایی سرش نیومده
* هووووف یعنی کجاست
× نمیدونم قهوه میخوری؟
* ممنون میشم
___ چند دقیقه بعد ___
* جونیور
× بله؟
* اممم یه چیزی میخام بگم خب ( سرخ شده و داره حرفش رو مزه مزه میکنه )
× بگو
* خب چیزه میدونی
× واااای ملینا میخای سکتم بدی؟ زود باش دیگه
* خیلی خب میدونی من دوستت دارم ( دستاشو گذاشته رو صورتش چشماشو بسته و خیلی تند تند میگه )
وقتی اینو گفت یه لحظه هنگ کردم انتظار نداشتم همچین چیزی بگه نمیدونم چی باید بگم قطعا اگه بگم منم دوستت دارم جونگکوک منو میکشه چون من ات رو از اون دور کردم بعد خدم بیام به خواهرش پیشنهاد بدم و باهاش رابطه داشته باشم؟؟؟ واقعا نمیشه متاسفم ملینا ولی مجبورم
× خب چی بگم والا من نمیخام دلت بشکنه ولی من یک دیگه رو دوست دارم.

وقتی اینو گفتم قشنگ هجوم اشک رو توی چشماش دیدم قلبم داشت تیکه تیکه میشد ولی مجبورم نمیتونم بزار همه چیز درست بشه بعد اینم درست میکنم چیزی نگفت و از اتاق رفت بیرون درکش میکنم الان احساس میکنه غرورش خرد شده و احساس تحقیر شدن داره ولی نمیتونم کاریش کنم خدااااالعنتم کنههههه

<< ویو ملینا _ بعد 40 پارت 😁>>
وقتی گفت یک دیگه رو دوست داره قلبم یه لحظه ایستاد من توی این مدت خیلی وابستش شده بودم و فکر میکردم اونم منو دوست داره ولی چقدر احمق بودم رفتم سمت سرویس نفس کشیدن برام سخت شده بود الان دیگه چجوری توی روش نگاه کنم خدا لعنتت کنه ملینا ک بدون فکر زر میزنی رفتم سمت سرویس و بغض بدم ک توی گلوم بود رو شکستم و زدم زیر گریه بعد از چند دقیقه گریه کردن صورتمو شستم و میکاپم رو تمدید کردم و رفتم بیرون امروز کار نداشتم پس مستقیم از شرکت زدم بیرون و رفتم طرف خونه از یه طرف جونگکوک نمیدونم چش شده چیکار میکنه کجا هست زندس یا مرده اییی چی داری میگی ملیناااا معلومه ک زندس یعنی امید وارم همین طوری باشع رسیدم خونه از ماشین پیاده شدم و مستقیم رفتم اتاقم و خدمو روی تخت پرت کردم بعد کلی گریه کردن به بدبختیام خوابم برد...

<< ویو جونگکوک >>

بخاطر کار های باند باید یه بار میزدم بدون اطلاع به جونیور کار های بار رو توی آمریکا شروع کردم و ساختم بعد اینکه تموم شد بدون اطلاع مستقیم رفتم آمریکا لس آنجلس توی این مدت خیلی دنبال ات گشتم نمیدونم چرا و چجوری ولی بدجوری عاشقش شده بودم و بدجوری هم از جونیور کفری بودم ک اونو ازم دور کرد به هرحال حق با اونه چون من آدم عادی نیستم و رابطه داشتن با من مث این میمونه ک وسط گله گرگ ها خونه بسازی ولی حداقل بهم میگفت و اینطوری غیبش نمیکرد به هرحال من ک جاش رو پیدا کردم.

؟ رئس؟
_ بیا داخل
؟ سلام رئیس همونطوری ک گفتین اطلاعات جووانی رو پیدا کردم
_ میشنوم
؟ خب جیووانی در اصل اهل اسپانیا هست و توی آمریکا زندگی میکنه باندش به خاطر این قدرت مند شده ک با باند های ضعیف قرار داد میبنده و سرمایه زیادی هم به اون باند میده و باند رو به اوج میرسونه ولی کسی نمیدونه داره به نفع خدش کار میکنه بعد یه دفعه همه چیز رو بالا میکشه و اون باند ضعیفی ک اول باهاش قرار داد بسته رو کلا با خاک یکسان میکنه. این وضعیت باند ولی یه سری خلاف های دیگه هم میکنه
_ مثلا؟
؟ مثلا با دخترای زیر 20 و 18 سال بزور رابطه برقرار میکنه و اونا رو با جون خانوادشون تهدید میکنه و دخترایی ک توی رابطه ازشون خوشش نیاد رو هم میکشه و ...
_ همینقدر کافیه فعلا برو تحقیق کن و ببین چجوری باید نزدیک شد
؟ قربان اینم بگم به شدت خطرناکه
_ ممنون ک گفتی حالا هم گمشو همون کاری ک گفتم رو بکن
؟ چشم قربان
...


نظر؟
دیدگاه ها (۱)

عشق در تاریکی 39.ک یهو دیدم سوهو داره میاد سمتم ( علامت سوهو...

عشق در تاریکی 38. << ویو جونیور >> الان تقریبا 3 سال از رفتن...

عشق در تاریکی 25 × هوووف از دست تو + هی هی😁دیگه چیزی نگفتیم ...

عشق در تاریکی18.راستشو میگم آره، حرکت کردم سمت خونه ملینا و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط