{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهریورم به دلتنگی گذشتی

شهریورم به دلتنگی گذشتی
به ادعای فراموشی
و فراموشیِ فراموش کردنش...
چه زود چسبیدی به پاییز
چه زود حال و هوا را دو نفره کردی...
فکر تنهایی مرا نکردی...؟
از تو آموختم عاشق ها دو دسته اند
یک دسته در گرمای تابستان ذوب می شوند و تمام
یک دسته می مانند و به هر جان کندنی هست خودشان را می رسانند به پاییز و زمستان و بهار...
خودم را می رسانم به پاییز
سر جنگ ندارم که با فصل ها...
میگذارم باران و باد بوزد
برگ ها برقصند
بوها دیوانه ام کنند
و خاطره ها بازی شان بگیرد...
یا می آید و با هم قدم میزنیم
یا نمی آید و با یادش قدم میزنم
در هر دو حال
عاشق است
زنی در آستانه فصلی زرد
دیدگاه ها (۱)

ای دل غزل بگوغزلی با ندای عشقای جان خبر رسان خبری از خدای عش...

ما گر چه بتا در نظرت بی سر پائیم ...

تکلیفش با خودش مشخص نیست؛شهریور را میگویم...انه گرمی تابستان...

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه ی صبرم از این دیر آمدن ...

شهریورم به دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش کرد...

شهریورم به دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش کرد...

🔹 شهریورم به دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش ک...

شهریورم به دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش کرد...

شهریورم به دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش کرد...

شهریورم به دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش کرد...

شهریورم به دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش کرد...

سلام وعرض ارادت ساعتH:H ب وقت خاطرات تلخہ#شهریورم_عشقم_شهریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط