(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ²⁸

نمیدونم با چه عقلی اینکارو کردم اما میدونم فقط برای فرار کردن از دست جیمین و قلقلکاش به خودش پناه بردم .
و دستامو دور گردنش حلقه کردم، خودمو بالا کشیدم و لبامو روی لبای مردونش کوبیدم
چشماش با این حرکتم گرد شد اما خیلی سریع به خودش اومد و فشار ریزی به کمرم وارد کرد و لبامو توی دهنش کشید و مک ریزی زد و کنترل بوسه رو به دست گرفت نرم و با ظرافت ، طوری که انگار یه چینی شکستنی بین دستاشه میبوسید و پشتمو به دیوار تکیه داد یکی از دستاش که روی کمرم بود به سمت گردنم آورد
و روی مارکمو اروم نوازش کرد که ناخودگاه از میزان حساسیت مارک و لذتی که از لمسش به گردنم وارد شد توی دهنش ناله کردم ازم جدا شد و دستشو نوازش وار از روی گردنم به سمت لبام اورد و روشونو با انگشتش نوازش کرد
جیمین : چرا اینکارو باهام میکنی؟..
حرفش هنوز تموم نشده بود که صدای زنگ گوشیش به صدا دراومد
با شنیدن صدای زنگ متفاوت گوشی اخماش توی هم رفت و ازم فاصله گرفت و گوشیشو جواب داد:
جیمین : بله فاكس؟
.....×
جیمین : تا کی باید اونجا باشم؟
.....×
جیمین : خودمو میرسونم
گوشیشو که قطع کرد به سمتم چرخید و لبخند ریزی زد
جیمین : ماه زاده متاسفانه من باید برم ماموریت و احتمالا دوسه روزی قراره طول بکشه توی این مدت بهتره توی خونه تنها
نمونی میتونی بری خونه‌ی خانواده من یا خانواده ی خودت ؛ کجا دوست داری ببرمت؟
-اوه.. خب.. فک کنم خانواده ی تو چون خونه خودمون فامیل و آشنا زیاد میاد و همشون تقریبا از ازدواج من باخبرن و دلم نمیخواد هر دقیقه به این سوالشون که شوهرت چرا نیس باهم دعوا کردید اول ازدواجی و این
حرفا جواب بدم
جیمین : ببخشید که به خاطر من باید همچین چیزاییو تحمل کنی و متاسفم که جفتت منم
-جیمین ! منظورم این نبود...
سریعا به سمتش رفتم و دستشو گرفتم میتونستم متوجه رایحه غم زده و ناراحتش بشم اما اون لبخند به لب داشت و این بیشتر دردناکش میکرد
خودمو توی بغلش جا دادم که بلافاصله دستاشو دور کمرم حلقه کرد و سرشو توی گردنم فرو برد
-جیمین من هيج مشکلی با اینکه تو جفتمی ندارم به هیچ وجه من حتی خوشحالم که تو الفای منی ؛ تو از همه لحاظ کاملی و بهترین مردی هستی که هر شخصی میتونه داشته باشدش و همه‌ی اون فامیلای فضول میتونن برن به درک از همشون متنفرم هیچکدوم اونا ارزش لحظه ای ناراحتی شوهر منو ندارن ؛ اصلا میخوام بیشتر با خانواده ی جدیدم وقت بگذرونم اونا دیگه خانواده ی منم هستن ..هوم؟
دیدگاه ها (۰)

کپشنننننننن💘💘💘عروسک من😈🔞پارت هشتاد و پنج خندید و بیشتر منو ت...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

کپشننننن 🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و پنج ...نیک رفته بود بیرون م...

رمان خون‌آشام من پارت پنجم توی همین فکرا بود که بخواب عمیق ف...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

همه از پارک جیمین می‌ترسیدن.قدرتمندترین مافیای آسیا؛ مردی که...

رومان قطره قرمز (پارت 4)

مافیای من

دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدینبا ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط