فیک زندگی با ماکان

فیک زندگی با ماکان۲
پارت۲
نزدیکای عصر بود السانا اومد توی اتاقم
السانا:من حامله ام
سارا:چیییییی؟!
السانا:از امیر
از عصبانیت دمپایی رو برداشتم دمبالش کردم
سارا:د آخه چ گوهی خوردی پدصگ وایسا بینم
السانا پایین رسیده بود منم بالای پله ک امیر اومد
السانا:آروم باش توضیع میدم
سارا: د بی شعور توضیع میخایی بدی کثافط
امیر:چی شده
سارا: شما دوتا باهم خوابیدین ؟!(عصبی)
امیر:هوووم (ترس)
رهام:چیکار کردین خر ها
سارا:خفه رهام خدم حسابشون رو میرسم امیر خدا لعنتت نکنه کثافط
شروع کردم ب دمبال کردن امیر
السانا:کاریش نداشته باش عه سارا (داد)
سارا:د گمشو تو اتاقت دختره ی خر (داد)
السانا رفت منم گوش امیر رو گرفتم نشوندمش روی صندلی
سارا:سوال ازت میپرسم راستشو بگو
امیر:چشم
سارا: باهم خوابیدین؟!
امیر:آره
با دمپایی کوبیدم توی سرش
سارا:سوال بعدی میدونی ازت حامله است ؟!
امیر:الان بهم خبر داد اومدم خونه
سارا: ی خجالتی چیزی هم خوبه والا(عصبی)
دوباره کوبیدم توی سرش
سارا:باید بیایی خاستگاریش حرفم نباشه
امیر:چشم
رهام:آخ جون عروسی
سارا:خفه رهام راستی باید برم ماموریت کاری دارم
دوستی:ماهم میایم
سارا:فقط من باید برم
امیر:پلیسی ؟!
سارا:ن
رهام: عه امیر چرت نگو
سارا:برگشتم باید السانا رو گرفته باشیا
امیر:چشم
سارا:من برم آماده شم
دیدگاه ها (۵)

فیک زندگی با ماکان ۲پارت ۳وسایلو آماده کردم تا هیچکس نبود حر...

فیک زندگی با ماکان۲پارت ۴ برگشتیم خونه بچ ها خونه رو مرتب کر...

فیک زندگی با ماکان ۲پارت ۱مشغول کار توی خونه بودم ک امیر با ...

لباس عروس و داماد

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part⁸" ...

زندگی با خنده ( نجات جیمین)ویو نگار تمام افرادم رو جمع کردم ...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part 2&ولی... "کافیه (عصبی) &چ... چشم ببخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط