𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟐
قیافش یه حس عجیبی بهم میداد
حسی که انگار الان قراره بلایی سرم بیاره
یکم نزدیک صورتم شد ولی نه خیلی ...
ای مرتیکه *****
میخوام یه مشت حواله اون صورت عن خالصت کنم ولی حیف که یکبار بهم هشدار دادن
حالت چهرش پر تهدید بود
طوری که اگه الان تنها بودم میگرفت کلمو از بدنم جدا میکرد
والا قیافش باعث شد خنده از صورتم ذوب شه..
ـ یه روز یه بلایی سرت میارم که......
یکم بیشتر نزدیک صورتم شد و همین حرکتش باعث شد یه قدم عقب برم
همین که به عقب قدم برداشتم متوجه ترسم شد و نیشخندی زد
ـ التماسم کنی
بعد نیشخندشو قورت داد و پشتشو صاف کرد
از کنارم رد شد اما شونشو با تمام زورش شونمو به عقب هدایت کرد
اصلا اون کیه که میخواد التماسش کنم ؟
منو چی فرض کرده...
به عقب برگشتم
دستشو توی جیبش گذاشته بود و با پررویی تمام از حیاط رد میشد
اگه الان حسابشو نزارم کف دستش میمیرم
با سرعتی که بتونم سریع بهش برسم به طرفش رفتم
و دقیقا جلوش سبز شدم
یه نگاه کلافه ای بهم کرد انگار ارث پدرشو خوردم
ورا : خودتو چی فرض کردی
فکر میکنی با این حرفا میرینم تو شلوارم ؟
ـ برو اون طرف بابا...
از گوشه شونم گرفت و منو ها داد ولی نه در اون حدی که بیوفتم زمین
وقتی منو هل داد و راهش باز شد دوباره به قدم زدنش ادامه داد
نه من به این راحتیا تسلیم نمیشم!
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟐
قیافش یه حس عجیبی بهم میداد
حسی که انگار الان قراره بلایی سرم بیاره
یکم نزدیک صورتم شد ولی نه خیلی ...
ای مرتیکه *****
میخوام یه مشت حواله اون صورت عن خالصت کنم ولی حیف که یکبار بهم هشدار دادن
حالت چهرش پر تهدید بود
طوری که اگه الان تنها بودم میگرفت کلمو از بدنم جدا میکرد
والا قیافش باعث شد خنده از صورتم ذوب شه..
ـ یه روز یه بلایی سرت میارم که......
یکم بیشتر نزدیک صورتم شد و همین حرکتش باعث شد یه قدم عقب برم
همین که به عقب قدم برداشتم متوجه ترسم شد و نیشخندی زد
ـ التماسم کنی
بعد نیشخندشو قورت داد و پشتشو صاف کرد
از کنارم رد شد اما شونشو با تمام زورش شونمو به عقب هدایت کرد
اصلا اون کیه که میخواد التماسش کنم ؟
منو چی فرض کرده...
به عقب برگشتم
دستشو توی جیبش گذاشته بود و با پررویی تمام از حیاط رد میشد
اگه الان حسابشو نزارم کف دستش میمیرم
با سرعتی که بتونم سریع بهش برسم به طرفش رفتم
و دقیقا جلوش سبز شدم
یه نگاه کلافه ای بهم کرد انگار ارث پدرشو خوردم
ورا : خودتو چی فرض کردی
فکر میکنی با این حرفا میرینم تو شلوارم ؟
ـ برو اون طرف بابا...
از گوشه شونم گرفت و منو ها داد ولی نه در اون حدی که بیوفتم زمین
وقتی منو هل داد و راهش باز شد دوباره به قدم زدنش ادامه داد
نه من به این راحتیا تسلیم نمیشم!
ادامه دارد...
- ۲.۶k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط