{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه حال و روز خوشی داشت آدمی آن روز

چه حال و روز خوشی داشت آدمی، آن روز
که روی شانهٌ او بیل بود جای تفنگ
درخت و گندم، مهر و امید می‌پرورد
نه تلخکامی و وحشت، نه زشت نامی و ننگ

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۸)

#عید_غدیر

#عید_غدیر

کیستی که من این‌ گونه به جددر دیارِ رؤیاهای خویشبا تو درنگ م...

پارت ۱۴وحشت سرتاپای کاکاشی را گرفت، سریع شانه ی اوبیتو را گر...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

#فروخته.شده#پارت1-------------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط