رمان جواهری در مافیا پارت
رمان جواهری در مافیا پارت ۲
لیدیا:...چشمامو باز میکنم... سعی میکردم بفهمم کجام.. اما نمیتونستم تکون بخورم.. دست و پاهام به صندلی وصل شده بود.. لعنت بهش... اون... اون منو گرفت.. دقیقا وقتی که مدرک پیدا کردم برای پایین کشیدنش... سرمو میارم بالا... هیچکس نبود تو اتاق... سعی میکنم دست و پاهام و باز کنم.. اما خیلی محکم بسته شده بود.... صدای باز شدن در اومد و...
لیام : در رو باز کردم و آهسته رفتم داخل اون اتاق..من میدونستم اون کیه ولی وقتی از خوش میپرسیدم که تو که هستی هیچ جوابی نمیداد..بعد چند بار پرسش گفت من کسی هستم که بالاخره نابودت میکنم..
من خندیدم و لحنی تمسخر آمیز گفتم تو .. تو میخوای منو نابود کنی.؟
مثل اینکه یادت رفته قدرتمند ترین مافیا جهان زیر دست من کار میکنه .. ولی فک کنم تو کلا از وقتی که شروع به کار کردی دنبال من بودی ..
گفت دستامو باز کن .. جوابی ندادم و با خنده از اتاق داشتم میرفتم که یهو گفت حداقل بگو من کجام .. گفتم تو الان تو انبار عمارت بزرگ قدرتمند ترین مافیا هستی و رفتم از اتاق بیرون
پارت بعد رو بنویسیم؟
لیدیا:...چشمامو باز میکنم... سعی میکردم بفهمم کجام.. اما نمیتونستم تکون بخورم.. دست و پاهام به صندلی وصل شده بود.. لعنت بهش... اون... اون منو گرفت.. دقیقا وقتی که مدرک پیدا کردم برای پایین کشیدنش... سرمو میارم بالا... هیچکس نبود تو اتاق... سعی میکنم دست و پاهام و باز کنم.. اما خیلی محکم بسته شده بود.... صدای باز شدن در اومد و...
لیام : در رو باز کردم و آهسته رفتم داخل اون اتاق..من میدونستم اون کیه ولی وقتی از خوش میپرسیدم که تو که هستی هیچ جوابی نمیداد..بعد چند بار پرسش گفت من کسی هستم که بالاخره نابودت میکنم..
من خندیدم و لحنی تمسخر آمیز گفتم تو .. تو میخوای منو نابود کنی.؟
مثل اینکه یادت رفته قدرتمند ترین مافیا جهان زیر دست من کار میکنه .. ولی فک کنم تو کلا از وقتی که شروع به کار کردی دنبال من بودی ..
گفت دستامو باز کن .. جوابی ندادم و با خنده از اتاق داشتم میرفتم که یهو گفت حداقل بگو من کجام .. گفتم تو الان تو انبار عمارت بزرگ قدرتمند ترین مافیا هستی و رفتم از اتاق بیرون
پارت بعد رو بنویسیم؟
- ۵.۱k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط