{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رایا

★ 𝕃𝕆ℝ𝔻 𝕆𝔽 𝔻𝔸ℝ𝕂𝔼𝕊𝕊 ★ 4
.
.
( رایا )
{ چند دقیقه تو راه بودم و از چشمم مون میرفت و اون چشمم دیگه به زور میتونست جلوی پام رو ببینه و خیلی تار میدیدم...
تا اینکه صدای رود خونه کوچیک رو شنیدم که از سمت چپ میومد و راهمو کم کردم و رفتم...
درختا رو کنار زدم که رود خونه رو دیدم دویدم سمتش و نشستم و دستای خودمو توش شستم و به چشمام آره زدم تا اینکه دیدم دیگه از چشمام خون نمیاد...
چشممو باز کردم که دیدم دیگه تار نمیبینم با تعجب به آب نگاه میکردم و انعکاس خودمو میدیدم که برگی از بالای سرم روی آب افتاد و تصویرمو خراب کرد }
حتی اگه یک درصد این آب شفا بخش باشه باید با خودم ازش بر دارم...
{ دور و بر رو نگاه کردم که شاید چیزی باشه اما نبود...
که متوجه عطر توی جیبم شدم... اوردمش بیرون و عطرشو خالی کردم و قوطی کوچولوشو شستم و گرفتمش زیر آب تا پر بشه..
بیرون آوردمش و درس رو بستم و بلند شدم و رفتم
...
.
.
نمیدونستم کجا برم و فقط داشتم راه میرفتم و به درختا نگاه میکردم...
کم کم داشت صبح میشد و صدای گنجشکا میومد منم آروم آروم قدم میزدم تا اینکه وقتی به خودم اومدم دیدم جیمین جلوی پاهام سبز شده و خابیده.}
دیدگاه ها (۱)

★ 𝕃𝕆ℝ𝔻 𝕆𝔽 𝔻𝔸ℝ𝕂𝔼𝕊𝕊 ★ 6✤ اونم اینو نمیخاست... نمیخاست اونو اذی...

★ 𝕃𝕆ℝ𝔻 𝕆𝔽 𝔻𝔸ℝ𝕂𝔼𝕊𝕊 ★ 7✤ از هم جدا شدن و ا/ت خجالت کشیده بود و...

★ 𝕃𝕆ℝ𝔻 𝕆𝔽 𝔻𝔸ℝ𝕂𝔼𝕊𝕊 ★ 4{ اففففففف مرتیکه لعنتی... خدایا الان...

★ 𝕃𝕆ℝ𝔻 𝕆𝔽 𝔻𝔸ℝ𝕂𝔼𝕊𝕊 ★ 3 {شاخه هارو زدم کنار که با چیز غیر قا...

p2جونگکوک:(بدون اینکه نگاه کنه) اره قشنگه(خسته بود برا همین)...

شرابی از جنس نفرت

عاشقم باش Part 24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط