{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای پیرمرده چقدر زر میزنه خسته شدم

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏
.
وای پیرمرده چقدر زر میزنه خسته شدم....
بهونه بیارم از کلاس برم بیرون بعدش از مدرسه دَر برم؟ آره آره بهترین فکر هستش
بلند شدم و رو به اون پیرمرده گفتم
+استاد معذرت میخوام اجازه هست برم سرویس بهداشتی؟
×نه نمیشه تحمل کن تا زنگ بخوره
+ولی استاد خیلی ضروریه لطفا
× پوفف..برو ولی دفعه آخرته سر کلاس من اجازه میگیری بری از کلاس بیرون
+چشم
کیفمو برداشتم و داشتم میرفتم سمت در
×کیفت و برای چی برمیداری
شت بهش چی بگم الان؟
+ عامم... چون...چون...آها توش یه چیزی هست که بخاطرش الان میخوام برم سرویس بهداشتی
.
یکم فکر کرد بعدش فهمید چی میگم
×برو ولی زود بیا
+چشم
.
رفتم در کلاس و باز کردم و رفتم بیرون..خب مرحله اول با موفقیت انجام شد، بریم سراغ بعدی
آروم آروم رفتم سمت کانکس نگاهبان و داخلش و نگاهی انداختم نگهبان خواب بود عالیه . راه افتادم سمت در و خیلی آروم بازش کردم و رفتم بیرون و بستم به همین آسونی.
.
چند دقیقه بعد :
+برو ولی دیگه سر کلاس من اجازه نداری از کلاس بری بیرون(اداشو درآورد)
برو بابا پیرمرد بیریخت.
جدی خودش خسته نمیشد انقدر حرف میزد؟
پوفف ولش
تو راه خونه‌ام بودم و همینطوری مغازه هارو هم نگاه میکردم.
وقتی رفتم داخل کوچه خونه‌ام کسی نبود خیلی خلوت بود. همینطور داشتم راه میرفتم که یه دفعه یکی از پشت دستمال گذاشت روی دهنم دست و پا میزدم ولی فایده نداشت، یکم که گذشت دیگه چیزی حس‌ نکردم و چشام بسته شد.

ویو یونگی :
بالاخره می‌خوام فرشته کوچولوم و بیارم پیش خودم.توی ماشین نشسته بودم و منتظر بودم مدرسشون تموم بشه. حس میکنم خیلی زود اومدم چون الان ساعت ۱۲ هست ولی ساعت ۲ مدرسشون تموم میشه. دوساعت زود اومدم!!
ولی مهم نیست صبر میکنم، همینطور که تو فکر بودم و بیرون و‌ نگاه میکردم یه دفعه دیدم یه دختره اروم از در مدرسه اومد بیرون.
داشت از مدرسه فرار میکرد؟
یکم که دقت کردم دیدم خودشه، میونگ هست!
خنده ای کردم و گفتم
_آی آی دختره شیطون داره از مدرسه فرار میکنه(خنده)
دنبالش راه افتادم تا بالاخره رفت توی کوچه خونه‌ش.
از شانس خوبم کسی تو کوچه نبود و راحت می‌تونستم بیارمش. همینطور که داشتم به سمت خونه‌ش میرفت رفتم دستمال و گذاشتم رو دهنش، خیلی دست و پا میزد ولی یکم که گذشت دیگه دست و پایی نزد و سرش افتاد رو شونم. بالاخره بیهوش شد.
براید استایل بغلش کردم و بردمش داخل ماشین، گذاشتمش سمت صندلی بغلم و صندلی و خم کردم تا راحت باشه. خودمم نشستم روی صندلی و راه افتادم.
چند دقیقه بعد :
همینطور که توی راه بودیم نگاهم افتاد به دامنش
_پوفف آخه چرا باید دامن هاشون انقدر کوتاه باشه؟
.
پرش زمانی به موقعی که رسیدن عمارت:
بلاخره رسیدیم به عمارت پیاده شدم و رفتم میونگ هم براید استایل بغل کردم در ماشین و با پا بستم و رفتم به سمت داخل عمارت . آجوما اومد و درو باز کرد
=سلام ارباب خسته نباشید
_سلام ممنون
آجوما نگاهی به میونگ داخل بغلم کرد و گفت
=عام ارباب کمک نمیخواید؟
میونگ و سفت تر داخل بغلم فرو بردم
_نه ممنون فقط بیا در اون اتاقی که گفته بودم قبلا اماده کنید و باز کن

آجوما چشمی گفت و بلاخره راه افتادم به سمت پله ها، از پله رفتم بالا و رسیدم به اتاق میونگ، کنار رفتم و آجوما اومد در و باز کرد، رفتم داخل و میونگ و آروم گذاشتم رو تخت و پتو و کشیدم روش.
=ارباب با من کاری ندارید؟
بدون اینکه نگاهم و از میونگ بگیرم گفتم
_نه ممنون برو

آجوما رفت و در و آروم بست،
یه تار مو میونگ که اومده بود تو صورتش و اروم کنار زدم و موهاش و نوازش کردم. همینطور خیره به خانم کوچولوم بودم که با صدای پیامک به خودم اومد و نگاهم و دادم به گوشی
_شت! یادم رفته بود پرونده هارو چک کنم.(آروم)
بلند شدم و بوسه ای رو لبای میونگ کاشتم و به سمت در رفتم. آروم در و بستم و قفل کردم و بعد به سمت اتاق کارم رفتم.

ویو میونگ :
آی سرم، آیی سرم درد می‌کنه
بلند شدم و چشام و آروم باز کردم. من کجام؟ اینجا کجاست؟
با به یاد آوردن چندساعت قبل که بیهوش شدم، سریع بلند شدم و سمت در رفتم و دستگیرشو کشیدم، ولی باز نشد قفل بود!
چند بار امتحان کردم ولی باز نشد.
با مشت به در میزدم و میگفتم
+آهاااایی کسی اونجا هست؟بیاید در و باز کنید.(داد)
+کسی نیست؟(داد)
یه دفعه در باز شد.....
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
عزیزان ممنون میشم لایک و کامنت بزارین
و اینکه نظرتون هم بگید🥹🎀
دیدگاه ها (۲)

. قبلنا واسه همه چی ذوق میکردم واسه غروب خورشید،بارون اومدن،...

.+جونگکوک بس کن(داد شدید)_یااا حسود خانم داد نزن گلوت درد می...

part:15name:عشق و جداییویو بورا-یک هفته بهت فرصت می دم...برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط