{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

NH

NH
چتر را از من گرفت و رفت"باران را گذاشت...
آب و خاک و نورو گل را برد،گلدان را گذاشت...
پای رفتن را فقط نه ... زد عصا را هم شکست
از قدم‌های شبانه، یک خیابان را گذاشت...
برگهای سبز تقویم مرا، بر باد داد
شاخه های خشک پاییز و زمستان را گذاشت...
از دو نیمِ زندگی، نیمِ پرش را سر کشید
روی میزم نیمه ی، خالی لیوان را گذاشت...
روز روشن این طرف، شبهای تاریک آن طرف
خنده ای مرموز کرد ، این را گرفت، آن را گذاشت...
دیدگاه ها (۲)

NHوقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر س...

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

NHبا قلم موی خیالت یادگاری میکشمیک قفس بی پنجره با یک قناری ...

NHدوستت دارم اگر سوگند می خواهد , بگویا دل سنگت، مرا در بند ...

part32. . وقتی چشماشو باز کرد که هوا تاریک شده بود نمیدونست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط