part12

ا/ت با حرص و عصبانیت توی خیابون قدم می‌زد. قلبش هنوز محکم توی سینه‌اش می‌کوبید. دستش رو روی مچش کشید؛ همون‌جایی که جونگکوک گرفته بود، هنوزم گرمای دستش رو حس می‌کرد.

چشماش رو بست و زیر لب زمزمه کرد:
"لعنتی… فکر کرده کیه؟

همون لحظه صدای بوق یه ماشین باعث شد چشم‌هاش رو باز کنه. نگاهی به خیابون انداخت و با تعجب دید یه ماشین مشکی با شیشه‌های دودی کنارش ایستاده.

شیشه آروم پایین اومد و چهره خونسرد جونگکوک پشت فرمون نمایان شد. یه لبخند گوشه لبش نشست:
_سوار شو.

ا/ت اخم کرد.
+لازم نکرده.

جونگکوک با لحنی آروم ولی جدی گفت:
_فکر کنم فراموش کردی… من از نه شنیدن خوشم نمیاد.

ا/ت یه قدم عقب رفت:
+مشکل خودته.

جونگکوک یه نفس عمیق کشید. نگاهش ترسناک تر شد.
_اگه الان سوار نشی، مجبورم خودم بیام پایین و بزور سوارت کنم.

ا/ت چشماش رو ریز کرد.
+تو نمیتونی منو مجبورم کنی.

جونگکوک با خونسردی در رو باز کرد:
_نمی‌خوای ببینی تا کجا می‌تونم پیش برم؟

ا/ت بهش زل زد. نگاه تیره و آروم جونگکوک یه حس عجیب توی قلبش ایجاد کرد. یه نفس عمیق کشید و با عصبانیت سوار شد.

جونگکوک بدون اینکه حرفی بزنه، گاز داد و ماشین با سرعت توی خیابون تاریک پیش رفت. سکوت سنگینی بینشون بود تا اینکه جونگکوک گفت:
_خیلی مغروری.

ا/ت با تمسخر گفت:
+و تو زیادی خودت رو دست بالا گرفتی.

جونگکوک لبخند زد.
_چون می‌دونم چی می‌خوام.

ا/ت بهش نگاه کرد.
+و اون چیه؟

جونگکوک سرش رو به سمتش چرخوند.
_تو.

قلب ا/ت یه لحظه ایستاد. با تردید گفت:
+من بازیچه تو نیستم.

جونگکوک با خونسردی گفت:
_هنوز نیستی

ا/ت با عصبانیت گفت:
+اگه فکر کردی می‌تونی من رو به بازی بگیری، باید بگم اشتباه می‌کنی.

جونگکوک به آرومی گفت:
_ما می بینیم کی اشتباه می‌کنه.

ماشین جلوی یه بار ایستاد. جونگکوک از ماشین پیاده شد و به سمت در رفت. ا/ت با اخم گفت:
+من نمیام.

جونگکوک برگشت و یه قدم جلو اومد. با همون لبخند تاریکش گفت:
_تو همیشه انتخاب دیگه‌ای داری…

خم شد، صورتش رو به صورت ا/ت نزدیک کرد و توی گوشش زمزمه کرد:
_ولی هیچ‌وقت از من فرار نمی‌کنی.
دیدگاه ها (۷)

part13

part14

part11

part 10

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط