{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.49

هر دو از پله‌ها بالا می‌دویدن. صدای شکستن شیشه هنوز پشت سرشون می‌پیچید. 
ا.ت هربار که برمی‌گشت، سایه نزدیک‌تر شده بود.

جونگ‌کوک با نفس‌های سنگین گفت: برو تو اتاق گریم. درو ببند.

+تو چی؟!

-میام. فقط برو.

به طبقه بالا رسیدن. ا.ت وارد اتاق شد و درو محکم بست. 
جونگ‌کوک بیرون موند… صداشو می‌شنید اما نمی‌فهمید چی میگه.

چند ثانیه بعد
سکوت.

ا.ت توی اتاق قدم می‌زد. دستش روی سرش. 
-خدای من… چی کار کنم… چی کار کنم…

یه‌دفعه گوشی‌اش دوباره زنگ خورد. 
همون شماره ناشناس.

با دودلی جواب داد: چــی میخوای؟!

صدای آروم ولی خیلی نزدیک اومد: 
«گفتم منتظر باش.»

ا.ت خشکش زد. 
صدا… از پشت گوشی نمی‌اومد. 
از پشتِ در می‌اومد.

در اتاق یهو تکون خورد.

تق.

«باز کن.»

ا.ت نفسش بند اومد. 
+نمی‌تونم… جونگ‌کوک اینجاست…

سکوت. 
بعد یه خنده کوتاه.

«جونگ‌کوک؟ مطمئنی؟»

ا.ت یخ زد.

دوباره از پشت در صدا اومد: 
برگرد پشتت رو نگاه کن.

ا.ت چرخید 
و با دیدن چیزی که آن‌جا بود، قلبش افتاد.

گوشی جونگ‌کوک… 
وسط اتاق روی زمین بود. 
روشن. 
صفحه‌اش ترک خورده.

و یعنی… 
جونگ‌کوک اصلاً وارد اتاق نشده بود.

ضربه‌ی محکم‌تری به در خورد. 
این بار قفلش لرزید.

ا.ت با صدای بریده گفت: 
جونگ‌کووووک!

و درست همون لحظه از پشت در صدای فریاد جونگ‌کوک بلند شد: 
-ا.ت از در دور شو! همین الان!‌

اما دیگه دیر شده بود
دستگیره داشت می‌چرخید..........
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۰)

my exp.50دستگیره یک‌بار چرخید…  دو بار…  قفل زیر فشار صدا می...

my exp.51صدای خراش روی در هنوز توی گوشش بود که ا.ت سریع خودش...

my exp.48ا.ت کلید رو از زمین برداشت. دستش می‌لرزید.  +نه… نه...

my exp.47ا.ت هنوز به اون کلمه روی آینه خیره بود که درِ استود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط