my ex
my ex
p.50
دستگیره یکبار چرخید…
دو بار…
قفل زیر فشار صدا میداد.
ا.ت عقبعقب رفت تا خورد به میز گریم.
+جونگکوک… کجایی…؟
صدای پای دویدن توی راهرو اومد.
بعد صدای جونگکوک:
ا.ت فقط پشت میز بمون! تکون نخور!
در دوباره تکون خورد—این بار شدیدتر.
یه چیزی مثل ابزار فلزی لای در رفته بود.
جونگکوک با صدای بلند گفت:
«به در دست نزن! اون پشت در نیست، شنیدی؟!»
ا.ت: پس کیه؟!
قبل از اینکه جونگکوک جواب بده،
از پشت در صدای مردی اومد… خیلی آروم، ولی واضح:
«باز کن…
میخوام یه چیزی نشونت بدم.»
ا.ت دستشو جلوی دهنش گرفت.
جونگکوک داد زد:
ا.ت گوش نده! از در فاصله بگیر! الان… الان میرسم!
صدای تقتق سریع به در خورد، انگار طرف داشت پیچ قفل رو درمیآورد.
ا.ت ناخواسته یه قدم عقب رفت، پاش خورد به چی؟
نگاه کرد پایین
کاغذ کوچیکی کف اتاق بود.
همونطور تا شده، انگار کسی از زیر در هل داده باشه.
با ترس برداشتش.
روی کاغذ یه جمله کوتاه نوشته بود:
«اوّل تو.»
ا.ت خشکش زد.
+جونگکوک… فکر کنم… این برای منه…
جونگکوک رسید جلوی در.
صدای مشتهای محکم به چوب در اومد.
-ا.ت برو پشت آینه! الان در رو باز میکنم، فقط قایم شو، واضح شد؟!
اما قبل از اینکه ا.ت تکون بخوره
همون صدا دوباره از پشت در، خونسردتر از قبل گفت:
اگر اون درو باز کنه… دیگه نوبت تو نیست.
بعد یه خراش طولانی روی سطح در کشیده شد.
صدایی که پوست آدم رو میبرید.
جونگکوک لحظهای مکث کرد…
انگار برای اولین بار واقعاً ترس رو قورت داد.
و زیر لب گفت:
ا.ت… نمیذارم بهت دست بزنه. قسم میخورم… نمیذارم........
ادامه دارد............
باورتون میشه خودمم نفهمیدم کلا توی این پارت چی نوشتم؟🤣
p.50
دستگیره یکبار چرخید…
دو بار…
قفل زیر فشار صدا میداد.
ا.ت عقبعقب رفت تا خورد به میز گریم.
+جونگکوک… کجایی…؟
صدای پای دویدن توی راهرو اومد.
بعد صدای جونگکوک:
ا.ت فقط پشت میز بمون! تکون نخور!
در دوباره تکون خورد—این بار شدیدتر.
یه چیزی مثل ابزار فلزی لای در رفته بود.
جونگکوک با صدای بلند گفت:
«به در دست نزن! اون پشت در نیست، شنیدی؟!»
ا.ت: پس کیه؟!
قبل از اینکه جونگکوک جواب بده،
از پشت در صدای مردی اومد… خیلی آروم، ولی واضح:
«باز کن…
میخوام یه چیزی نشونت بدم.»
ا.ت دستشو جلوی دهنش گرفت.
جونگکوک داد زد:
ا.ت گوش نده! از در فاصله بگیر! الان… الان میرسم!
صدای تقتق سریع به در خورد، انگار طرف داشت پیچ قفل رو درمیآورد.
ا.ت ناخواسته یه قدم عقب رفت، پاش خورد به چی؟
نگاه کرد پایین
کاغذ کوچیکی کف اتاق بود.
همونطور تا شده، انگار کسی از زیر در هل داده باشه.
با ترس برداشتش.
روی کاغذ یه جمله کوتاه نوشته بود:
«اوّل تو.»
ا.ت خشکش زد.
+جونگکوک… فکر کنم… این برای منه…
جونگکوک رسید جلوی در.
صدای مشتهای محکم به چوب در اومد.
-ا.ت برو پشت آینه! الان در رو باز میکنم، فقط قایم شو، واضح شد؟!
اما قبل از اینکه ا.ت تکون بخوره
همون صدا دوباره از پشت در، خونسردتر از قبل گفت:
اگر اون درو باز کنه… دیگه نوبت تو نیست.
بعد یه خراش طولانی روی سطح در کشیده شد.
صدایی که پوست آدم رو میبرید.
جونگکوک لحظهای مکث کرد…
انگار برای اولین بار واقعاً ترس رو قورت داد.
و زیر لب گفت:
ا.ت… نمیذارم بهت دست بزنه. قسم میخورم… نمیذارم........
ادامه دارد............
باورتون میشه خودمم نفهمیدم کلا توی این پارت چی نوشتم؟🤣
- ۴۵۷
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط