{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاج اسمائیل دولابی :

حاج اسمائیل دولابی :



ما مثل بچه ای هستیم که

پدرش دست او را گرفته است که

به جایی ببرد

و در طول مسیر از بازاری عبور می کنند.

بچه جلب ویترین مغازه ها می شود

و دست پدر را رها می کند و در بازار گم می شود .

و وقتی بچه متوجه می شود که دیگر پدر را نمی بیند ،

گمان می کند پدرش گم شده است ،

در حالی که در واقع او خودش گم شده است

این ما هستیم که گم شده ایم ...
دیدگاه ها (۱)

معرفی کتاب

سخنان تحلیلگر ژئوپولیتیک آمریکایی را بشنوید.حقیقتاً جگر انسا...

کاپیتان مارول

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۲الینا سعی کرد با اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط