کل زندگیمان را خاطرات برداشته و دل دور انداختن هیچ کدام ش
کل زندگیمان را خاطرات برداشته و دل دور انداختن هیچ کدام شان را نداریم
کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زنها که با کمانشان می آمدند توی کوچه پس کوچه ها، سر ِظهرِ خلوت شهر و داد می زدند:
آآآی خاطره می زنیم .
بعد تو صدایشان می کردی می آمدند توی حیاط، لب حوضی، باغچه ای،می نشستند و تو بغل بغل خاطره می ریختی جلوی شان...
و او هی می زد، هی می زد، آن قدر که خاطره ها را تکه تکه می کرد آنقدر که پودر می شدند تو هوا،.بعد تو یک لیوان چای خوش رنگ تازه دم می آوردی برای خاطره زن و می گفتی : نوش جان سبک شدم راحتم کردی از دست این همه خاطره...
کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زنها که با کمانشان می آمدند توی کوچه پس کوچه ها، سر ِظهرِ خلوت شهر و داد می زدند:
آآآی خاطره می زنیم .
بعد تو صدایشان می کردی می آمدند توی حیاط، لب حوضی، باغچه ای،می نشستند و تو بغل بغل خاطره می ریختی جلوی شان...
و او هی می زد، هی می زد، آن قدر که خاطره ها را تکه تکه می کرد آنقدر که پودر می شدند تو هوا،.بعد تو یک لیوان چای خوش رنگ تازه دم می آوردی برای خاطره زن و می گفتی : نوش جان سبک شدم راحتم کردی از دست این همه خاطره...
- ۱.۶k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط