{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری

☆ازدواج اجباری☆

P♡38


___________

*ویو سومی*
*بدون معطلی یا مکث کوتاهی با پای پیاده عمارت رو ترک کردم...جونگکوک احتمالا اان داشت با پدرش بحث میکرد و منم تنها تو خیابون ها پرسه میزدم و بی هدف قدم میزدم...واقعا...واقعا از آقای جئون متنفر شدم..دقیقا چه کسی حق داشت گذشته کسی رو با وجود اینکه میدونه شخص داره با سختی باهاش دست و پنجه نرم میکنه به تمسخر بکشه؟...این مردم...پول چشماشون رو کور کرده و فکر میکنن از همه بالاترن و این دقیقا همون نقطه ضعفشونه که کسی بهشون جایگاه واقعیشونو بگه...*

*با ایستادن جلوی شیشه یه سوپر مارکت برای اولین بار میخواستم غمامو از دنیا خالی کنم...وارد شدم و ۳ بطری مشروب و ۱ بسته سیگار و فندک خریدم و از اونجا خارج شدم.....با کیسه پر تو دستم به طرف ...... رفتم و روی نیمکتی بین درختا نشستم...نسیم موهامو تو باد تکون میداد و جای اشک ها روی صورتم خشک شده بود ولی سیاهی دردش هنوز روی قلبم باقی بود...دستمو داخل کیسه بردم و اولین بطری مشروب رو بیرون اوردم...جونگکوک قبا بهم گفته اگه میخوام مست کنم همیشه پیشش باشم و باهم بنوشیم ولی الان هیچکدوم از اینا اهمیتی برام نداشت..در بطری رو با صدای کلیکی باز کردم و بدون نفس کشیدن شروع به نوشیدنش کردم..تلخیش گلومو میسوزوند ولی حس خوبی هم داشت...بطری اول خالی شد و به ترتیب همینطور سه بطری تموم شد و زیر چشمی به سیگاری که خریده بودم نگاه کردم...تو زندگیم ادم های زیادی رو دیده بودم که یا بهم سیگار تعارف میکردن و یا سعی میکردن با بچه بودنم بهم بگن هیچوقت سمت سیگار نرو....ولی من حالا هر کسی بودم به غیر از خودم..به غیر از کیم سومی..به غیر از کسی با پیشینه رها شدن انگار..یدفعه از وسط آسمون افتاده بودم...دستم بی اختیار به طرف سیگار رفت و اولین نخ رو روشن کردم...با چند سرفه اولین دود نزدیک مرز منصرف شدن بودم ولی بعد کم کم عادت کردم و شروع به کشیدن کردم...حالا کاملا مست بودم و بوی سیگار مثل هاله ای طوسی دورم رو پر کرده بود...دقیقا کسی شده بودم که ازش میترسیدم...بعد از تموم شدن پاکت تمام سیگارای روی زمین رو با پام له کردم و از نیمکت بلند شدم و مست به طرف عمارت رفتم...جونگکوک توی حیاط عمارت روی صندلی نشسته بود و متفکر به آب براق ابی استخر خیره بود که حالا روی صورتش منعکس میشد...با گونه های سرخ شده و چشمایی که دیگه برق نمیزدن به طرفش رفتم*



+...نگرانم نشدی؟

×....رو گوشیت جی پی اس بود...از دور حواسم بهت بود...

+‌.....

×بهت گفته بودم بدون من مست نکن

+...سیگارم کشیدم

×(با نگاهی جدی ولی در عین حال نا باورانه به صورتم نگاه کرد)...

+....بیا...بیا تمومش کنیم
دیدگاه ها (۳)

☆ازدواج اجباری☆P♡37______*عمارت پدر جونگکوک به اندازه عملرت ...

☆ازدواج اجباری☆P♡36*جونگکوک به صفحه‌ی گوشی خیره شد. شماره نا...

قرار نبود عاشقش بشم پارت : 7ویو جیمین داخل ماشینداشتم به سمت...

☆ازدواج اجباری☆P♡13____________________*ویو سومی**شب شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط