{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد

به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
که: دوست بر دل ما جور تا چه غایت کرد؟
دیدگاه ها (۱)

شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمعدر میان آتش سوزنده جای خوا...

چنان شدم ز غم و غصهٔ جدایی دوستکه دید دشمن اگر حال من ، ترحم...

من در این جای همین صورت بی جانم و بسدلم آن جاست که آن دلبر ع...

به شادی دو جهانش نمی‌توان دادنغمی که از تو نصیب دل غمین من ا...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

تا آن زمانی که شور و عشق شهادت در دل جوان‌های ما زنده استدشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط