برادر خوانده
{برادر خوانده}
part:14
🗣️:خیلی خوب...کلاس تمومه چند دقیقه دیگه زنگ تفریح میخوره
"بچه های داخل کلاس شروع کردن به صحبت کردن،بعضی ها میگفتن ما جفتمون و پیدا کردیم،بعضی ها درباره درس صبحت میکردن و بعضی ها هم درباره کراش هاشون"
×خسته شدم...
-حرف دلم و زدی چیمی
×کوک...بدبخت شدیم..
-چرا؟!
×اکیپ اون پسره...دارن میان اینجا...!
-خوب بیان...
×احمق!تو دفعه پیش باهاشون دعوا کردی...
-بازم میکنم!من از حرف زور خوشم نمیاد
×خوب میگم احمقی دیگه!اونا پنج نفرن!ما فقط دو نفریم...
-نگران نباش...
؟:اووو...ببنید کی اینجاست!جىٔون جونگکوک!امگای مورد علاقه ام!مطمئنم خوب زیرم ناله میکنی!
-از اینجا گمشید!
؟:واو...عاشق روی خشنتم!
"یه دستش و روی رون های توپر پسر میزاره"
-دست کثیفت و بکش!
؟:اوم...و اگه برندارم؟!(نیخشند)
"جونگکوک که حسابی عصبانی شده بود بلند شد و مشتی توی صورت پسر زد"
-قول نمیدم صورت جذابت جذاب بمونه!
🗣️:هی اینجا چه خبره؟!اوه!زنگ خورد بچه ها... برید بیرون!
"جیمین و جونگکوک بیرون رفتن"
×گند زدی کوک!
-ندیدی؟!اون دستش و روی رون پام گذاشته بود!
×لعنتی...مطمئنم دفعه ی میکشتت!
-جرىٔت نداره!!
"بعد از گذراندن کلاس های خسته کننده علوم،شیمی،زبان زنگ خونه خورد و اون دو بیرون رفتن"
×خدافظ کوک یونگی اونجاست
-خدافظ تهیونگ هم اونجاست
"هم و بغل کردن و به سمت جفت های خودشون راه افتادن"
+سلام کوک،مدرسه امروز چطور بود؟!
"جونگکوک توی ماشین نشست"
-خوب...ته...یه چیزی میگم عصبانی نشو...باشه؟!
+بگو..!
-امروز...چند آلفا...اومدن سمتم و یکیشون...چطوری بگم..
+و یکیشون؟!
-دستش و گذاشت روی رون پام!
"تهیونگ چشم هاش طلایی شد و با سرعت بالا و صورتی قرمز از عصبانیت داخل مدرسه شد"
٪ آقای کیم چیزی شده!
"تهیونگ جوابش و نداد و از مارک فهمید کار کدوم آلفاها هست"
+به امگای من دست میزنی حرومی؟!
؟:آ..آقای کیم!مگه...مگه جىٔون جونگکوک جفت شماست!
"تهیونگ مشت محکمی به صورت اون آلفا زد که دوست هاش با ترس بهشون نگاه کرد"
+لعنتی چطور به خودت اجازه دادی بهش دست بزنی؟!(داد)
-ت..تهیونگ!ولشون کن!
+کاریت نباشه جونگکوک!
"مشت های محکمش و توی صورت آلفا میزد و فحش میداد"
-تهیونگ!ل..لطفاً نکن!
"از روی اون آلفا که صورتش غرق خون بود بلند شد"
+یه بار دیگه نزدیکش بشین زندتون نمیزارم!
"دست کوک و گرفت و با خودش بردش و توی ماشین نشستند"
~~~~
ویکتور صحبت میکنه:چطور بود این پارت؟خوب بود؟
شرایط↓
لایک:۷۰
کامنت:۶۵
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
part:14
🗣️:خیلی خوب...کلاس تمومه چند دقیقه دیگه زنگ تفریح میخوره
"بچه های داخل کلاس شروع کردن به صحبت کردن،بعضی ها میگفتن ما جفتمون و پیدا کردیم،بعضی ها درباره درس صبحت میکردن و بعضی ها هم درباره کراش هاشون"
×خسته شدم...
-حرف دلم و زدی چیمی
×کوک...بدبخت شدیم..
-چرا؟!
×اکیپ اون پسره...دارن میان اینجا...!
-خوب بیان...
×احمق!تو دفعه پیش باهاشون دعوا کردی...
-بازم میکنم!من از حرف زور خوشم نمیاد
×خوب میگم احمقی دیگه!اونا پنج نفرن!ما فقط دو نفریم...
-نگران نباش...
؟:اووو...ببنید کی اینجاست!جىٔون جونگکوک!امگای مورد علاقه ام!مطمئنم خوب زیرم ناله میکنی!
-از اینجا گمشید!
؟:واو...عاشق روی خشنتم!
"یه دستش و روی رون های توپر پسر میزاره"
-دست کثیفت و بکش!
؟:اوم...و اگه برندارم؟!(نیخشند)
"جونگکوک که حسابی عصبانی شده بود بلند شد و مشتی توی صورت پسر زد"
-قول نمیدم صورت جذابت جذاب بمونه!
🗣️:هی اینجا چه خبره؟!اوه!زنگ خورد بچه ها... برید بیرون!
"جیمین و جونگکوک بیرون رفتن"
×گند زدی کوک!
-ندیدی؟!اون دستش و روی رون پام گذاشته بود!
×لعنتی...مطمئنم دفعه ی میکشتت!
-جرىٔت نداره!!
"بعد از گذراندن کلاس های خسته کننده علوم،شیمی،زبان زنگ خونه خورد و اون دو بیرون رفتن"
×خدافظ کوک یونگی اونجاست
-خدافظ تهیونگ هم اونجاست
"هم و بغل کردن و به سمت جفت های خودشون راه افتادن"
+سلام کوک،مدرسه امروز چطور بود؟!
"جونگکوک توی ماشین نشست"
-خوب...ته...یه چیزی میگم عصبانی نشو...باشه؟!
+بگو..!
-امروز...چند آلفا...اومدن سمتم و یکیشون...چطوری بگم..
+و یکیشون؟!
-دستش و گذاشت روی رون پام!
"تهیونگ چشم هاش طلایی شد و با سرعت بالا و صورتی قرمز از عصبانیت داخل مدرسه شد"
٪ آقای کیم چیزی شده!
"تهیونگ جوابش و نداد و از مارک فهمید کار کدوم آلفاها هست"
+به امگای من دست میزنی حرومی؟!
؟:آ..آقای کیم!مگه...مگه جىٔون جونگکوک جفت شماست!
"تهیونگ مشت محکمی به صورت اون آلفا زد که دوست هاش با ترس بهشون نگاه کرد"
+لعنتی چطور به خودت اجازه دادی بهش دست بزنی؟!(داد)
-ت..تهیونگ!ولشون کن!
+کاریت نباشه جونگکوک!
"مشت های محکمش و توی صورت آلفا میزد و فحش میداد"
-تهیونگ!ل..لطفاً نکن!
"از روی اون آلفا که صورتش غرق خون بود بلند شد"
+یه بار دیگه نزدیکش بشین زندتون نمیزارم!
"دست کوک و گرفت و با خودش بردش و توی ماشین نشستند"
~~~~
ویکتور صحبت میکنه:چطور بود این پارت؟خوب بود؟
شرایط↓
لایک:۷۰
کامنت:۶۵
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
- ۵۸۰
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط