برادر خوانده
{برادر خوانده}
part:12
^تهیونگ...تو دیگه ۲۵ سالت شده پسر!
+که چی؟!(سرد)
^کی چی نداره...من ازت نوه میخوام باید نسلمون ادامه پیدا کنه!
+منظورت چیه پدربزرگ؟!
^منظورم اینه که تو جفتت و پیدا کردی باهاش ازدواج کن و واسم نوه بیار!
+پدربزرگ جمله رابطه برای اون خیلی بزرگه!اون هنوز بچه اس چیزی از رابطه و بچه نمیدونه!
^به من ربطی نداره...هفته دیگه روز شنبه مراسم و میگیرم...
+لعنتی...
با اعصابی بهم ریخته رفت عمارت
≠منظورت چیه تهیونگ!اون خیلی واسه این کار ها کوچیکه!
×تهیونگ کوک هنوز بچه است...
+میدونم جیمین...ولی پدربزرگ گفته باید حتما بچه دار بشیم...
≠هیش...میشنوه...
+حالا باید چیکار کنم!
×به نظرم بهش بگو که جفتشی...و میخواین ازدواج کنید
+بهش میگم...تا هفته دیگه وقت دارم...
-تا هفته دیگه وقت چی داری بابا؟!
+هیچی...کی بیدار شدی؟!
-چند ثانیه پیش!
+هوم...جیمین...یونگی میشه چند لحظه تنها باشیم
≠البته...
×ما رفتیم فعلا
-چرا یونگی هیونگ و جیمین رفتن؟!
+حرف مهی باهات دارم کوک
-چیشده؟!..
+من...یعنی من نه الهه ماه خواسته تا ما جفت هم باشیم...یعنی...تو جفت منی!
-ا..امکان نداره!
+ولی شده...و میخواستم بدونم...
جلوش زانو زد و جعبه ای بیرون آورد
+حاضری با من ازدواج کنی کلوچه؟!
جونگکوک زبونش بند اومده بود...ولی از اونجایی که خودش هم عاشق پدرش شده بود قبول کرد
-آ..آره!
تهیونگ بلند شد حلقه رو دستش کرد و لباش و رو لبای سرخ و براق پسر گذاشت،جونگکوک دستش و پشت گردنش گذاشت و همراهی کرد
+دوست دارم وانیل!
-م..منم همینطور...
...
روز شنبه فرا رسیده بود،میکاپ آرتیس ها درحال آماده کردن جونگکوک بودن
+واو...خیره کننده شدی!
جونگکوک با خجالت سرش و پایین انداخت و خیلی آروم گفت
-ممنون...تو هم جذاب شدی!
+از اتاق برید بیرون!
همه رفتن جونگکوک هم بلند شد که بره ولی تهیونگ دستش و گرفت
+تو نه وانیل...
جونگکوک گیج نگاهش کرد ولی تهیونگ سرش و توی گودی گردنش برد و از رایحه مست کننده اش که حالا از خجالت شیرین تر شده بود رو بویید...بوسه کوچکی روی گردنش گذاشت و سرش و بیرون آورد و به چشم هاش که کهکشان و داخلشون جا داده بود نگاه کرد
+زودتر از اینجا برو تا به فا/ک نرفتی!
جونگکوک خنده بامزه و دلنشینی کرد و سر تکون داد
-ولی هنوز کاره میکاپ آرتیست ها تموم نشده!
تهیونگ سری تکون داد و بیرون رفت تا کوک کامل آماده بشه
~~~~~~~~~~~~
ویکتور صحبت میکنه:چطور بود این پارت؟خوشتون اومد؟میدونم کم شد ببخشید ولی پارت بعد جبران میکنم و احتمالا اسمات باشه✨
شرایط↓
لایک:۶۵
کامنت:۷۰
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
part:12
^تهیونگ...تو دیگه ۲۵ سالت شده پسر!
+که چی؟!(سرد)
^کی چی نداره...من ازت نوه میخوام باید نسلمون ادامه پیدا کنه!
+منظورت چیه پدربزرگ؟!
^منظورم اینه که تو جفتت و پیدا کردی باهاش ازدواج کن و واسم نوه بیار!
+پدربزرگ جمله رابطه برای اون خیلی بزرگه!اون هنوز بچه اس چیزی از رابطه و بچه نمیدونه!
^به من ربطی نداره...هفته دیگه روز شنبه مراسم و میگیرم...
+لعنتی...
با اعصابی بهم ریخته رفت عمارت
≠منظورت چیه تهیونگ!اون خیلی واسه این کار ها کوچیکه!
×تهیونگ کوک هنوز بچه است...
+میدونم جیمین...ولی پدربزرگ گفته باید حتما بچه دار بشیم...
≠هیش...میشنوه...
+حالا باید چیکار کنم!
×به نظرم بهش بگو که جفتشی...و میخواین ازدواج کنید
+بهش میگم...تا هفته دیگه وقت دارم...
-تا هفته دیگه وقت چی داری بابا؟!
+هیچی...کی بیدار شدی؟!
-چند ثانیه پیش!
+هوم...جیمین...یونگی میشه چند لحظه تنها باشیم
≠البته...
×ما رفتیم فعلا
-چرا یونگی هیونگ و جیمین رفتن؟!
+حرف مهی باهات دارم کوک
-چیشده؟!..
+من...یعنی من نه الهه ماه خواسته تا ما جفت هم باشیم...یعنی...تو جفت منی!
-ا..امکان نداره!
+ولی شده...و میخواستم بدونم...
جلوش زانو زد و جعبه ای بیرون آورد
+حاضری با من ازدواج کنی کلوچه؟!
جونگکوک زبونش بند اومده بود...ولی از اونجایی که خودش هم عاشق پدرش شده بود قبول کرد
-آ..آره!
تهیونگ بلند شد حلقه رو دستش کرد و لباش و رو لبای سرخ و براق پسر گذاشت،جونگکوک دستش و پشت گردنش گذاشت و همراهی کرد
+دوست دارم وانیل!
-م..منم همینطور...
...
روز شنبه فرا رسیده بود،میکاپ آرتیس ها درحال آماده کردن جونگکوک بودن
+واو...خیره کننده شدی!
جونگکوک با خجالت سرش و پایین انداخت و خیلی آروم گفت
-ممنون...تو هم جذاب شدی!
+از اتاق برید بیرون!
همه رفتن جونگکوک هم بلند شد که بره ولی تهیونگ دستش و گرفت
+تو نه وانیل...
جونگکوک گیج نگاهش کرد ولی تهیونگ سرش و توی گودی گردنش برد و از رایحه مست کننده اش که حالا از خجالت شیرین تر شده بود رو بویید...بوسه کوچکی روی گردنش گذاشت و سرش و بیرون آورد و به چشم هاش که کهکشان و داخلشون جا داده بود نگاه کرد
+زودتر از اینجا برو تا به فا/ک نرفتی!
جونگکوک خنده بامزه و دلنشینی کرد و سر تکون داد
-ولی هنوز کاره میکاپ آرتیست ها تموم نشده!
تهیونگ سری تکون داد و بیرون رفت تا کوک کامل آماده بشه
~~~~~~~~~~~~
ویکتور صحبت میکنه:چطور بود این پارت؟خوشتون اومد؟میدونم کم شد ببخشید ولی پارت بعد جبران میکنم و احتمالا اسمات باشه✨
شرایط↓
لایک:۶۵
کامنت:۷۰
#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگکوک
- ۲.۳k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط