{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ²¹

Part ²¹

پاهاشو تکون میداد
هرچیزی جلو دستش میومد می‌گرفت
و باهاش بازی میکرد
با لبش بازی میکرد
مظلوم شده بود
هروقت استرس می‌گیره
اینشکلی میشه
محکم به خودم فشارش دادم
که چشماشو بست
و نفس عمیقی کشید

کوک: عشقم بریم تو استخر ؟؟(مهربون)
ات:آره بریم

برآید استایل بغلش گرفتم

کوک: بپرم؟
ات: ای واا نه نپــ....

قبل از اینکه حرفش کامل بشه پریدم
وقتی که زیر آب بودیم
متوجه شدم
ات محکم خودشو چسبونده بهم
سرشو رو شونم محکم گزاشته بود
دستاشو محکم دور گردنم بسته بود
و پاهاش دور کمرم محکم حلقه شده بود
انگار با چسب چسبونده بودنش
وقتی اومدیم بالا
نفس نفس میزد
و هوا بهش نمیرسید
و آب از سر و صورتش میچکید

ات: خیلی بیشعور..(نفس نفس )

حرفش تموم نشده بود که قطعش کردم

کوک:چی گفتی ؟؟( از گلوی ات گرفت جدی)
ات:هیچی
کوک: نه من یکچیزی شنیدم (جدی)
ات:نه من هیچی نگفتم
کوک: دوباره تکرارش کن( دستشو رو گلوش فرشار داد و خیلی جدی)
ات: بهت میگم من چیزی نگفتممم

و ازم جدا شد رفت زیر و آب و شنا کرد

ات ویو
جونگکوک از آب درومد و داشت می‌رفت

ات: کجا میری ؟(مظلوم)
کوک: نگران نباش الان میام(نیشخند)
ات: منم میام

کوک چیزی نگفت
و از زیر بغلم گرفت
از آب کشیدم بیرون
ازم کلی آب میچکید
همونطوری تو بغلش گرفتم
من روی دستش نشسته بودم
(عکس جوری که بغل کردن میزارم)
رفتیم داخل عمارت
بخواطر کولر لرز رفت داخل بدنم
که یکدفعه کوک ولم کرد
با سر خوردم روی سرامیک

کوک: فکر نکن چون بهت اونجا اهمیت میدم یعنی شیفتتم

و بدون اهمیت رفت.......

شرط پارت بعد
لایک ⁵⁰
کامنت ⁵⁰
دیدگاه ها (۲۳)

Part ²⁰تا وارد شدن چشمم به پسری افتاد که....چرا اون اینجاست...

Part ¹⁹#نگاهم بی‌اختیار روی تک‌تکِ جزئیات وجودش می‌لغزید انگ...

شب تولدمپارت 59فصل دوم پارت 30ات: پس اگه من نبودم شما مخشو ز...

شب تولدم پارت 47فصل دوم پارت18ات: قول میدی جونگ کوک: بستگی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط