{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
اخه چرا باید زندگیم اینطوری بشه
یعنی اگه بلایی سر بچه بیاد منو میکشه ؟
وایی خدا
گرفتم همونجا خوابیدم حدود ساعت ۸ با نوازش دست کسی رو صورتم چشامو باز کردم
ولی اون دستشو زود کشید
ات: سلا..مم( خابالوو
کوک: خیلی خوابیدیا
ات: اوم فکنم از وفتی رفتی خوابم
کوک: ماشالله پاشو پاشو برو پایین انقدر تنبل نشو
ات: اون
پاشدم رو تخت نشستم موهامم ژولیده بوده و چشامو بزور باز نگه داشته بودم
ویو کوک
وای خدا سرو وعضع اینو نگا بر گشتم سمت پنجره
کوک: خیب ات باید خیلی چییزارو رعویت کنی
کوک: ات؟ .. با توام
وقتی برگشتم دوباره خوابیده بود
کوک: داشتم حرف میزدم
ولی انگار ننگار تو خواب هفت پادشاه بود
پس گزاشتم بخوابه پتو رو کشیدم روش و اومدم بیرون یچی درس کنم گشنمه البته برا ات باید درس کنم
بد چند مین
کوک: خب اماده شد ولی این چرا بیدار نمیشه
منتظر موندم بیدار شه که حدود ساعت ۱۱ پاشد اومد پاایین
ات: وایی خیلی خوابیدم
کوک: تازه فهمیدی ۱۲ ساعت خواب بودی
ات: وایی من امشب چحوری خوابم ببره
کوک: خوابت ببره؟ هه چه چییزا امشب باید درو دیوارو نگا کنی تا صبح مامان کوچولو
ات: خودتی بابا کوچولو
کوک: من بزرگم تو کوچولویی
ات: اتفاقا بر عکسه
دستمو برد سمت دهنش
دیدگاه ها (۰)

ویو کوک دستمو بردم سمت دهنش کوک: خب خب خب چقدر خحرف میزنی پا...

ویو کوک کوک: وای خسته شدم تلوزیونو خاموش کردم کوک: پاشو بریم...

ویو اتات: واقعاکوک: الان مشکلت چیهه هااات: مشکلم اینه که من ...

کوک: دخترت؟ باشه بامادر بزرگ: پس عروسی برا کی بیوفتهکوک: مگه...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط