{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love Between the Tides

love Between the Tides⁴¹

یک ساعت بعد
صدای گوشیم رو شنیدم
تهیونگ:گوشیت داره زنگ میخوره
ا/ت: الو
دوهی: سلام عشقم
ا/ت: سلام جانم
دوهی: کجایی؟
ا/ت: اومم خونه
دوهی: کجایی ا/ت؟
ا/ت: چرا میپرسی؟
دوهی: خونه دوست پسرتی؟
ا/ت: آره
دوهی: امشب اونجا میخوابی؟
ا/ت: نه نه برمیگردم
دوهی: کی میای؟ فردا دانشگاه داری.. خوابگاه شاید بسته باشه
ا/ت: ساعت چنده؟
دوهی: الان ساعت ۷
ا/ت: وایی نمیدونستم الان میام
تهیونگ: کجا؟
دوهی: دوست پسرت رو بگو صداش رو شنیدم
ا/ت:باشه میگم خب عزیزم بای
دوهی: بای
ا/ت: عشقم من باید برم
تهیونگ: اها باشه صبر کن کلید ماشینم رو بیارم
ا/ت: نه جانم زنگ زدم راننده
تهیونگ: باشه عشقم مراقب خودت باش بای
ا/ت: بای...
ـــــــــــــــــــــــ
یک هفته بعد
خوابگاه بودم یک هفته بود تهیونگ رو ندیده بودم دلم خیلی براش تنگ شده بود
گوشیم رو برداشتم بهش زنگ زدم
تهیونگ: جانم
ا/ت: خوبی؟
تهیونگ: آره عزیزم تو خوبی؟
ا/ت: ممنون کی برمیگردی
تهیونگ: فردا
ا/ت: دلم برات تنگ شده
تهیونگ: منم همینطور
ا/ت: ما این هفته باهات کلاس نداشتیم انگار
افسرده شدم
تهیونگ: هفته بعد کامل بیا خونه خودم که ازم خسته بشی
ا/ت: من از تو خسته نمیشم
ا/ت: وایی....
چهیونگ: چیشده؟
ا/ت: گوشیم خاموش شد دوهی گوشیت رو میدی با گوشی تو زنگ بزنم
دوهی: بیا عزیزم
ا/ت: ممنونم عزیزم
گوشی دوهی برداشتم و شماره ی تهیونگ رو زدم و شماره ی تهیونگ قبلا داخل گوشی دوهی نوشته شده بود به اسم (💗عشقم💗)
شاید شماره رو اشتباه گرفتم ولی مطمئنم همین شماره ی تهیونگ
چرا باید شماره تهیونگ داخل گوشی دوهی بهترین دوست من عشقم نوشته شده باشه
چرا؟
یه نگاهی به دوهی کردم
دوهی: چیزی شده؟
ا/ت: چی؟
دوهی: میگم چیزی شده؟
ا/ت: نه
دوهی: چرا زنگ نمیزنی؟
ا/ت: چون شمارش رو حفظ نیستم
دوهی: شماره ی دوست پسرت رو حفظ نیستی؟
ا/ت: نه بیا ممنون
دوهی: خواهش میکنم
چیزی نگفتم.. و رفتم گوشیم رو زدم به شارژ
چهیونگ: ا/ت چیزی شده؟
لبخندی زدم
ا/ت: نه چیزی نشده
یه نگاهی به دوهی کردم
چرا؟ چرا؟ باید شماره ی تهیونگ داشته باشه
لیا: بچه ها نظرتون چیه امشب بریم بیرون؟
ا/ت: کجا؟
لیا: بیرون بریم شام بخوریم من از مدیر خوابگاه اجازه گرفتم تا دیروقت بیرون باشیم
ا/ت: من حوصله ندارم میخوام درس بخونم من نمیام شما برید
چهیونگ: ا/ت بریم بیرون
دوهی: آره ا/ت بریم
یه نگاهی به دوهی کردم
ا/ت: نه نمیام
لیا: چرا؟
دوهی: من میدونم چرا نمیخواد بیاد
ا/ت: چرا؟
دوهی: میخواد به دوست پسرش زنگ بزنه
ا/ت: نهه
چهیونگ: پس بیا بریم
ا/ت: باشه میام
دوهی: عالیه...

یک ساعت بعد
نشسته بودیم منتظر غذا بودیم
چهیونگ: خیلی رستوران خوب و زیبایی هست
دوهی:مهم این هست که ما باهم اومدیم
لیا: آره
دوهی: ا/ت حس میکنم خوب نیستی اتفاقی افتاده؟
ا/ت: نه چه اتفاقی میتونه افتاده باشه مثلا
دوهی: نمیدونم چیزی نمیگی خیلی ساکتی؟
ا/ت: ساکتم؟ چی باید بگم
دوهی: نمیدونم نگرانتم
ا/ت: برای چی نگرانی من خوبم
لیا: بچه ها غذا رو آوردن

چند دقیقه بعد
گوشی دوهی زنگ خورد
(💗عشقم💗)
دوهی لبخندی زد
دوهی: برمیگردم
ا/ت: رفت
لیا: آره میاد
ا/ت: کی بود؟
چهیونگ: نمیدونم شاید دوست پسرش بوده
ا/ت: برمیگردم الان برم سرویس
شاید اشتباه کرده باشم آره حواسم نبوده الان زنگ به تهیونگ سریع گوشیم رو برداشتم و زنگ زدم به تهیونگ
((دستگاه مشترک مورد نظر در حال مکالمه می‌باشد، لطفاً بعداً تماس بگیرید))

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۷)

سلام خیلی ببخشید که این رو میگم شرایط خوبی ندارم و حالم خوب ...

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط