{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part72

ا/ت: به حرفام گوش بده من و یانگسو باهم قرار نمیزاریم
کوک:به من چه
ا/ت: جونگکوک خیلی تغییر کردی
کوک: من تغییر نکردم تو تغییر کردی
ا/ت: جونگکوک
دستشو گرفتم دستشو از دستم جدا کرد
ا/ت: دیگه دوسم نداری؟
کوک: نه ندارم برو بیرون نمیخوام ببینمت
یانگسو: سلام
کوک: دوتاتون برید حوصلتون ندارم
ا/ت: یانگسو بگو که منو تو باهم نیستیم
یانگسو: چیشده؟
کوک: میرید یا نه؟
یانگسو: ا/ت چرا گریه میکنی؟
ا/ت: بگوو
یانگسو: جونگکوک من همون اول به ا/ت گفتم کارت اشتباهه و گفت من میخوام از جونگکوک انتقام بگیرم تو کمکم کن منم مجبور شدم نمیخواستم قبول کنم و به یه دلایلی مجبور شدم میدونم خیلی ازم متنفری
جونگکوک:برام مهم نیست برو بیرون
یانگسو رفت بیرون
بغلش کردم
ا/ت: جونگکوک من دوست دارم بخاطر اون شب معذرت میخوام
جونگکوک منواز بغلش جدا کرد دستمو گرفت منو بیرون کرد
کوک: چرا نمیفهمی برام مهم نیست که ا/ت ای دیگه وجود داره برو نمیخوام ببینمت
ا/ت: جونگکوک التماست میکنم بزار باهم حرف بزنیم
کوک: نمیخوام برو گمشووو
چیزی نگفتم و رفتم

چند دقیقه بعد
تق تق تق
کوک: کیه؟
مینسو: سلام
کوک: سلام
جینسو: خوبی
کوک: اره خوبم چیزی نشده
مینسو: ا/ت نیومده
کوک: نه یعنی اره اومد و رفت نیومد داخل
مینسو: من خیلی نگرانش بودم گفتم الان سکته میکنه تو ترافیک بودیم تا اینجا پیاده اومد
کوک: اهمم

فردا(ساعت ۵:۳۰ بعد از ظهر)
مینسو: چرا چیزی نمیخوری؟
ا/ت: میل ندارم
جینسو: ا/ت چیزی شده؟
ا/ت: باید چیزی بشه؟
بلند شدم رفتم تو اتاقم گوشیم زنگ خورد
ا/ت: الو
بورام: الو ا/ت خوبی؟
ا/ت: ممنون
بورام: میشه بیای خونمون
ا/ت: جونگکوک اونجاست؟
بورام: مامانم میخواد باهات حرف بزنه سریع عجله کن بیا
ا/ت: باشه الان میام

ساعت(۶)
ا/ت: سلام
م: سلام دخترم بیا اینجا
ا/ت: اتفاقی افتاده
م: نه میخوام باهات حرف بزنم سریع میرم اصل مطلب راستشو بگو جونگکوک دوست داری؟
ا/ت: مممن اره دوسش دارم
م: پس بیشتر از این اذیتش نکن
ا/ت: من اذیتش نکردم دیروز رفتم پیشش بیمارستان منو بیرون کرد
م: ماهم بیرون کرد مدتی میشه افسرده شده با هیچکس حرف نمیزنه بهش زنگ میزنم جواب نمیده
ا/ت: خب من میتونم چیکار کنم
م: برو
ا/ت: کجا؟
م: برگرد خونه عموت اینجوری میفهمه تو نیستی شاید بتونه فراموشت میکنه ا/ت التماست میکنم برییی
ا/ت: ممنن نمیتونم برم
م: چرا؟ نمیتونی جونگکوک امروز بلیط داره میخواد بره میخوام بگم تو برو چون تو برای کسی مهم نیستی کسی چشم انتظارت نیست
ا/ت: منم دوتا دداداش دارم خیلی هم براشون مهمم
م: نه عزیزم من منظور بدی نداشتم تو مادر نیستی بفهمی نزار جونگکوک بره من میتونم بلیط بگیرم شما سه تا برید
ا/ت: یعنی چی؟ من خونه زندگی دارم چرا باید بخاطر پسر شما برم؟

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۹)

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

سناریو هانما پارت اخر

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط