{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش رحمی بکند حالِ دلم ناجور است

کاش رحمی بکند حالِ دلم ناجور است
و قلم باز به یک شعر و غزل مجبور است
کاش عاشق شود و درک کند شعرِ مرا
که از او باز بپرسم که چرا مغرور است
دست از حال من و این سَرِ من بردارید
و خدا رحم کند دست غمش پُرزور است
به خیابان زده ام سر به بیابان زده ام
من کجایم که چنین خانه یِ امنم دور است
بی سبب نیست که اینگونه به غم مشغولم
من اسیری که دراین کنج قفس محصوراست
باز دیوانه شدم باز به هم می ریزم
که چرا راهِ من خسته چنین کم نور است
چه کسی گفت که مستی نشود چاره یِ کار
چاره یِ درد همانیست که در انگور است
رویِ دیوار جنون پنجره ای نیست که نیست
مرگ یک شاعر دیوانه بدان بد جور است
دیدگاه ها (۱۳)

جزء الذی لایتجزی

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

قایقی خواهم ساخت ..

★彡   Part 11 彡★ داخل خونه، اتاق ها و حتی سرویس های بهداشتی ه...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط