{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا پایین

بیا پایین👇



part8
__________________________
(ویو جیمین)
جیمین :منظورت چیه هدف ما نیستیم
ته:این حمله بیشتر شبیه یه رد گم کنیه...
(ویو ا/ت)
صبح خیلی زود از خواب پاشدم جدیدا زیاد خواب بردارم رو میدیدم امروز تولد 19 سال گیشه و من پیشش نیستم این واقعا حالمو بد میکنه اما چاره دیگه ای هم ندارم
استلا:ا/ت عجله کن بیا اینجا
صدای استلا یکم میلرزید واسه همین سریع رفتم سمت صدا تا به در پشتی رسیدم و استلا رو دیدم که چند نفر گرفتنشو... سیاهی
(ویو جیمین)
با این حرف تهیونگ اولین چیزی که به ذهنم رسید ا/ت بود برای همین بی مقدمه قطع کردمو سریع به سمت عمارت راه افتادم
(پرش زمانی به وقتی که جیمین میرسه)
عمارت به هم ریخته بود اون خدمتکاره که با ا/ت دوست بود داشت گریه می کرد
جیمین :معلوم هست اینجا چه خبره ا/ت کجاست
خدمتکار :ارباب بانو ا/ت رو دزدیده اند
(ویو ا/ت)
وقتی به هوش اومدم داخل یه اتاق شیک و بزرگ بودم دور و ورمو که نگاه کردم متوجه چیزی شدم که نمیتونستم باور کنم....
______________________________
سلام طول کشید ولی برگشتم با یه پارت خفن و هیجانی امیدوارم دوست داشته باشید🌸✨
دیدگاه ها (۶)

بیا پایین👇part 9____________________________________________...

بیا پایین👇part 10__________________________________________(...

(ویو ا/ت) ا/ت:اره خلاصه الانم واقعا دلم برای داداشم تنگ شده ...

(ویو جیمین) تهیونگ زنگ زده بود اما خبرای خوشی بهم ندادته:هیچ...

Part 17

عشق بی عیب پارت ۳

Part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط