صبر کن ببینم اینا اینجا چیکار میکنن
صبر کن ببینم اینا اینجا چیکار میکنن
هه تمام خونه آن و دهنشون بستس همشون بیهوشن
اونا رو با خودم به امارت آوردم
(دوهفته بعد )
راوی
پسرا الان خدمتکار های آت هستند و باید هر کاری که آت میگه رو انجام بدن
ویو نامجون
داشتم راهرو رو تمیز میکردم و به این فکر میکردم چرا
به حرف پد بزرگ گوش دادیم
چرا قبول کردیم با آت قطع ارتباط کنیم
من الان عاشقشم
اما اون از من متنفره
وقتی خواب رسید با بچه ها
رفتیم به اتاقمون
نامجون :بچه ها باید یه چیزی بگم
ته: منم
بقیه پسرا: ما هم
نامجون:م..من از آت خوشم میاد
پسرا: ما ماهم دوستش داریم
نامجون :پس مال ما هفت تا هستش
اما اون از ما متنفره میخاین چیکار کنین ......
شوگا :دلشو به دست میاریم
اما اونها از آینده خبر ندارند
اینده نزدیک
هه تمام خونه آن و دهنشون بستس همشون بیهوشن
اونا رو با خودم به امارت آوردم
(دوهفته بعد )
راوی
پسرا الان خدمتکار های آت هستند و باید هر کاری که آت میگه رو انجام بدن
ویو نامجون
داشتم راهرو رو تمیز میکردم و به این فکر میکردم چرا
به حرف پد بزرگ گوش دادیم
چرا قبول کردیم با آت قطع ارتباط کنیم
من الان عاشقشم
اما اون از من متنفره
وقتی خواب رسید با بچه ها
رفتیم به اتاقمون
نامجون :بچه ها باید یه چیزی بگم
ته: منم
بقیه پسرا: ما هم
نامجون:م..من از آت خوشم میاد
پسرا: ما ماهم دوستش داریم
نامجون :پس مال ما هفت تا هستش
اما اون از ما متنفره میخاین چیکار کنین ......
شوگا :دلشو به دست میاریم
اما اونها از آینده خبر ندارند
اینده نزدیک
- ۱.۸k
- ۳۰ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط