{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت پارت

[قسمت {2}پارت{5}]
*ارسان*
تا خوده صبح داشتم به ماهتیسا فکر میکردم باید بدونم چجوری مال خودم بکنمش(😳واو بر منکرش لعنت عاشق شده بچم شک نکنین) چون یه آلفا وقتی عاشق میشه عشقشو بدست میاره (🥺👏🏻چه جمله ی زیبایی) باید بعد از فارغ التحصیلی دانشگاهمون بهش بگم حسم چیه آره بهش میگم توی این مدت خیلی بهش وابسته شدم درسته خیلی زود بود ولی کارای دلم دست خودم نیست(اصلاهم زود نبود 😌) نمیدونم چرا ولی یه نوری توی دلمه ک بهم میگه اونم به من یه حس های داره با دیدنش قلبم بی قرار میشه حس شیرینه داشتم به ماهتیسا فکر میکردم با فکر کردن بهش کم کم خوابم برد.....................
_میثم بنظرت قبول میکنه
+چرا قبول نکنه الفایی به این خوشتیپی میخاد بهش پیشنهاد بده
_میثم من وقت شوخی کردن ندارما استرس دارم هوف
+داداش چرا استرس داری میخواستم حالو هوات عوض بشه
_توهم با این کارات...... میثم یکی از دوستای نزدیکم بود ک باهاش صمیمی هستم امروزم درباره ی خودمو ماهتیسا باهاش حرف زدم امروز روز فارغ التحصیلیه میخوام بهش اعتراف کنم درمورد حسم بهش بگم واسه شام دعوتش کرده بودم و استرسم بیش از حد ممکنه(آخی بچم فقط استرس داره میترسم گند بزنه🥺)
*ماهتیسا*
_وای خدایا چی بپوشم (مشکل همه ی دخترا 😂🤦🏻‍♀️)
_مهلا بنظرت چی بپوشم
+اون لباس پسته ی ک تا زیر زانوته موهاتم فر میکنیم کفش پسته ایتم درار(چقد سریع 😳👉🏻قیافه ی ادمین)
_آخ قربونت برم اگه تو نبودی چیکار میکردم
+اگه من نبودم در حال خود زنی بودی.... با کمک مهلا لباسامو پوشیدم امروز آرسان از خواست بریم رستوران گفت میخواد چند کلمه باهام حرف بزنه خیلی عجیبه خب توی خونه هم می‌شد حرف زد خب ولی برای من که خوب شد چون امروز میخوام بهش اعتراف کنم ک عاشقشم خیلی استرس دارم توی آیینه خودمو نگاه کردم وای خیلی خوب شده بودم یه آرایش ساده با موهای فرشده و اون لباس زیبا از مهلا تشکر کردم و رفتم پایین سوار ماشینی ک آرسان فرستاده بود شدم رسیدم رستوران دم در بودم ک یهو وای خدایا این اینجا چیکار میکنه سپهر اون اینجا چیکار میکنه(لعنت بر شیطون)
*ارسان*
ماهتیسا یکم دیر کرده بود داشتم دیگه نگرانش میشدم به ورودی رستوران نگاه میکردم ک بله بانو تشریف آورد یه نفس عمیق کشیدم بلند شدم و دستمو یکم تکون دادم یه لبخند زدم صورتش زیاد واضح نبود اومد نزدیک تر
‌‌‌_سلام خوبی.... انگار ناراحت بود ولی چرا؟!
+ممنون تو خوبی
_اگه تو خوب باشی منم خوبم..... ماهتیسا نشست بعدشم من نشستم گارسون رو صدا زدم اونم سفارشارو گرفت و بعد دودقیقه رفت
دیدگاه ها (۳)

(قسمت{3}پارت{1‌}‌)به ماهتیسا نگاه کردم یه آرایش ساده با یه ل...

(قسمت{3}پارت{2}‌)*ماهتیسا*نگاه سنگینشو روی خودم احساس می‌کرد...

[قسمت ‌{2}پارت‌{4}]+دید زدنتون تموم شد بانو...... وای سوتی د...

{قسمت(2)پارت(3)‌}*ماهتیسا*یعنی پوکیدم از خنده با بدن لخت برد...

《اولین قرار》pt5نیرا:(پرش زمانی)برای بار آخر تو آینه به خودم ...

پارت 63

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط