{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کودکی

در کودکی
پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر هایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری میشیدیم
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهنش را میدرید
کاش میشد باز کوچک میشدیم
دیدگاه ها (۵)

میدونی مشکل ما کجاست؟!اونجا که وقتی با کسی تموم میکنیمخیلی ب...

&&بنده ای به خدا گفت:اگر سرنوشت مرا نوشته ای چرا دعا کنم؟
خد...

۲۰ سال پیش زینه نسب دل شو زه خَو بیار وابی دید که میره کِل...

حسین پناهی چه زیبا گفتهروحش شاد, ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط