{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

otagh baghli

otagh baghli
part 19

آروم ازم فاصله گرفت و به سمت در رفت
که یهو برگشت و با سرعت اومد سمتم .....


ترسیده یه قدم عقب رفتم ....
وقتی بهم رسید دستشو تهدید وار بالا آورد و با همون صدای بم و سردش بهم غرید :....

کوک : امید وارم قضیه امروز بین خودمون بمونه ....

هه بدبخت الان می‌ترسه برم به مامان بگم ....
ولی آنقدرا هم سوسول نیستم ....

اگه قراره دعوا و جنگی چیزی باشه بین من و اونه ، نباید مامان رو دخالت بدم ....

برای همین سری تکون دادمو بعدش هم اون عوضی بعد از دیدن عکس العملم آروم سمت در رفت و خارج شد ...


«ویو جونگکوک »

اون دختره احمق رو داخل اتاق ول کردم و از اتاق خارج شدم ....
واقعا فکر کرده هر چقدر بهم بی احترامی و زبون درازی کنه هیچی بهش نمی‌گم ....
قهقهه ای آروم زدم و با خودم گفتم : ....
هه کوچولو داستان منو تو تازه شروع شده ....
این هنوز اولشه ....

مشتاقم بدونم که آخرش چجوری تموم میشه ( پوزخند )


«اخرش خیلی خوب تموم نمیشه انقد مشتاق نباش کوکی جونمم»

از پله ها پایین اومدم و مامان رو دیدم که پشت میز منتظر نشسته بود ....

آروم نزدیک میز شدم و پشت صندلی نشستم ....

کوک : ببخشید منتظر موندی مامان ( لبخند و گرم )

لونا : نه چیزی نیست 😄
مکثی کرد و گفت ....

لونا : فقط یکم دیر اومدین 😃

کوک : اومم داشتیم با هم آشنا می‌شدیم ...

لونا : اها

کوک : خب مامان !!
تعریف کن ... بگو این همه سال چیکارا میکردی ؟


همینطور با مامان مشغول صحبت بودیم و من تازه فهمیده بودم که چقدر دلم براش تنگ شده بود ....

گرم صحبت بودیم که یهو ......


شرط ها : ۱۲۰ لایک ، ۳۸ بازنشر ، ۵ فالو
دیدگاه ها (۲۵)

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

پارت ۲۴

#in_your_eyespart_83 ویو کایلا شب خیلی آروم گذشته بود...بعد ...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

رمان تهیونگ

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐ویو آنیا منتظر بودم که دیدم کوک با پاس...

پارت جدید ..میگذرد..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط