کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۱۲
دست کرده بودم تو کیف انیا که فقط کتابش و بگیرم و تمام
از زبان نادیا : بطریه ابمو یادم رفت و میخواستم برم از تو کیفم برش دارم که وقتی رسیدم دم در کلاس یک دفعه یک چیز وحشتناک مواجعه شدم الان یک پسر دست کرده تو کیف یک دختر که اون پسر دامیانه و اون دختر انیا ولش اصلا به من جه میخواستم برم بطریم و بردارم که یک چیزی به سرم زد
از زبان انیا : داشتم توی کیفش دنبال دفترش میگشتم که یک دفعه با یک دفتر برجسته و طرح دار مواجه شدم صفحه ی اول دفتر و باز کردم تا ببینم این دفتر ریاضی یا نه وقتی که دفتر و باز کردم نوشته بود دفتر.... دفتر خاطرات
وات صبر کن ببینم من الان به دفتر خاطرات یک دختر دست زدم بهتره بزارم سر جاش تا کسی ندیده ولی یکدفعه یک چیزی توی ذهنم گفت برش دار بخون آسمون به زمین نمیافته که اما اون یک چیز عجیب بود اما انگار یا شیطون داشت گولم میزد یا یکی داشت کنترلم میکردم نمیدونستم چیکار کنم دفتر خاطرات و گذاشتم روی میز و دفتر ریاضیو پیدا کردم شروع کردم به نوشتن وقتی جزوه تموم شد زنگ هرد همه صف بسته بودن که بیان تو کلاس مونده بودم چیکار کنم میخواستم دفتر خاطرات و بزارم تو کیفش که یک دفه انیا با صدای زنگ کلاس بیدار شد
انیا : ها چی شده جنگ جهانی شوم شده
من هیجی نگفتم سریع قبل این که دفتر خاطرات و ببینه گذاشتم تو کیفش البته خودمم اصلا نمیدونم گذاشتم تو کیفش یا نه خیلی هول هولکی شد اصلا به کیف ها هم اصلا نگاه نکردم ولی خب
زینگگگگگگگ
زنگ خونه خورد و انیا دامیان بکی رفتن پیش مارتا تا اونارو از هم جدا کنه
مارتا: خب باید یکم موهای خانم فورجر و با ژله ی مو چرب کنم
مارتا در عرض ۱۰ دقیقه انیا و دامیان و از هم جدا کرد
مارتا: خب تموم شد
انیا : واقعای
مارتا: بله خانم فورجر
انیا کبکش خروس بود
اما دامیان هنوز توی فکر دفتر این چیز ها بود
انیا : بکی راستی میتونی جزوه های ریاضی و که آقا معلم نوشته رو بهم قرض بدی
بکی : آخه خودم لازم دارم چون فردا امتحان ریاضی داریم
انیا : ای وای حالا من چیکار کنم
دامیان میخواست همه چیز و به انیا بگه اما فقط نصفشو گفت
دامیان : ام خوب ..چیزه .... من جزوه هارو ..توی دفتر ریاضیت نوشتم
انیا : واقعای
دامیان : آ..آره
انیا: وایییی مچکرم پسر دوممم
دامیان : دیگه نباید توی کلاس خوابت ببره دختره ی احمق دیگه من ....نه یعنی چیزه کسی نیست برات بنویسه شیرفهم شد《باداد》
انیا : آره
انیا توی ذهنش : ای با با یک دقیقه آدم بعدش میشه خر
بکی : خب دامیان توی دفتر انیا چیز دیگه ای هم نوشتی
مارتا : خانم جوان باید بریما
بکی : با شه انیا جونم بیا بریم خداحافظ دامیان
دامیان : خو برین
دامیان داشت میرفت به خوابگاه که یکدفعه نادیا جلوش سبز شد
نادیا : سلام خوشگله
دامیان : باز چی میخوای
نادیا : خوب دستت تو کیف دختراست
دامیان :ازچی حرف میزنی
نادیا : خودت خوب میدونی خوب میدونی چیه نترس انیا نمیفهمه به جاش کل بچهای کلاس به علاوه رفیقت فقرات و دخترایی که برات میمیرن میفهمن
دامیان : کو مدرک اثبات
نادیا : توی گوشیم فیلم ازت گرفتم گل پسر
دامیان : باید چیکار کنم دست از سرم بر داری
نادیا : ببین جوجو من کاری به کارت ندارم ولی میخوام بیک کاری کنی برام کارستون میخوام انتقامم و از اون دختره ی زاقارت چشم سفید بگیرم در عوض ازش دور شو
دامیان : میدونی چیه هیچوقت فکر نمیکردم این و بگم ولی نمیتونم این کار و واست کنم به جاش بهت پول میدم برو برای خودت یه بسته سیگار بخر بقیه شم عشق و حالت
نادیا : کی سیگار میکشه من؟
دامیان :نه په منم که یواشکی پول جنس و سیگارم و از جیب بابام میگیرم
نادیا: خیله خب هم تو از من اتو داری و هم من از تو
دامیان:به غیر این صورت بی حسابیم ولی برای این که زیپ دهنت زنگ نزنه وا نشه میخوام رغن کاریش کنم .......《دامیان داره از جیبش پول بر میداره که به نادیا بده 》لیا اینم عن امت
دیگه مارفتیم
نادیا : عذت زیاد
......
خوابگاه پسرونه ی ادن
از زبان دامیان : داشتم جزوه ای که برای کلاس ریاضیم بود از کیفم برمیداشتم تا کیف و باز کردم و یک دفعه ........
"""""""""""""""""""""""""" """""""
خب دوستان امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه فعلااااااا
پارت ۱۲
دست کرده بودم تو کیف انیا که فقط کتابش و بگیرم و تمام
از زبان نادیا : بطریه ابمو یادم رفت و میخواستم برم از تو کیفم برش دارم که وقتی رسیدم دم در کلاس یک دفعه یک چیز وحشتناک مواجعه شدم الان یک پسر دست کرده تو کیف یک دختر که اون پسر دامیانه و اون دختر انیا ولش اصلا به من جه میخواستم برم بطریم و بردارم که یک چیزی به سرم زد
از زبان انیا : داشتم توی کیفش دنبال دفترش میگشتم که یک دفعه با یک دفتر برجسته و طرح دار مواجه شدم صفحه ی اول دفتر و باز کردم تا ببینم این دفتر ریاضی یا نه وقتی که دفتر و باز کردم نوشته بود دفتر.... دفتر خاطرات
وات صبر کن ببینم من الان به دفتر خاطرات یک دختر دست زدم بهتره بزارم سر جاش تا کسی ندیده ولی یکدفعه یک چیزی توی ذهنم گفت برش دار بخون آسمون به زمین نمیافته که اما اون یک چیز عجیب بود اما انگار یا شیطون داشت گولم میزد یا یکی داشت کنترلم میکردم نمیدونستم چیکار کنم دفتر خاطرات و گذاشتم روی میز و دفتر ریاضیو پیدا کردم شروع کردم به نوشتن وقتی جزوه تموم شد زنگ هرد همه صف بسته بودن که بیان تو کلاس مونده بودم چیکار کنم میخواستم دفتر خاطرات و بزارم تو کیفش که یک دفه انیا با صدای زنگ کلاس بیدار شد
انیا : ها چی شده جنگ جهانی شوم شده
من هیجی نگفتم سریع قبل این که دفتر خاطرات و ببینه گذاشتم تو کیفش البته خودمم اصلا نمیدونم گذاشتم تو کیفش یا نه خیلی هول هولکی شد اصلا به کیف ها هم اصلا نگاه نکردم ولی خب
زینگگگگگگگ
زنگ خونه خورد و انیا دامیان بکی رفتن پیش مارتا تا اونارو از هم جدا کنه
مارتا: خب باید یکم موهای خانم فورجر و با ژله ی مو چرب کنم
مارتا در عرض ۱۰ دقیقه انیا و دامیان و از هم جدا کرد
مارتا: خب تموم شد
انیا : واقعای
مارتا: بله خانم فورجر
انیا کبکش خروس بود
اما دامیان هنوز توی فکر دفتر این چیز ها بود
انیا : بکی راستی میتونی جزوه های ریاضی و که آقا معلم نوشته رو بهم قرض بدی
بکی : آخه خودم لازم دارم چون فردا امتحان ریاضی داریم
انیا : ای وای حالا من چیکار کنم
دامیان میخواست همه چیز و به انیا بگه اما فقط نصفشو گفت
دامیان : ام خوب ..چیزه .... من جزوه هارو ..توی دفتر ریاضیت نوشتم
انیا : واقعای
دامیان : آ..آره
انیا: وایییی مچکرم پسر دوممم
دامیان : دیگه نباید توی کلاس خوابت ببره دختره ی احمق دیگه من ....نه یعنی چیزه کسی نیست برات بنویسه شیرفهم شد《باداد》
انیا : آره
انیا توی ذهنش : ای با با یک دقیقه آدم بعدش میشه خر
بکی : خب دامیان توی دفتر انیا چیز دیگه ای هم نوشتی
مارتا : خانم جوان باید بریما
بکی : با شه انیا جونم بیا بریم خداحافظ دامیان
دامیان : خو برین
دامیان داشت میرفت به خوابگاه که یکدفعه نادیا جلوش سبز شد
نادیا : سلام خوشگله
دامیان : باز چی میخوای
نادیا : خوب دستت تو کیف دختراست
دامیان :ازچی حرف میزنی
نادیا : خودت خوب میدونی خوب میدونی چیه نترس انیا نمیفهمه به جاش کل بچهای کلاس به علاوه رفیقت فقرات و دخترایی که برات میمیرن میفهمن
دامیان : کو مدرک اثبات
نادیا : توی گوشیم فیلم ازت گرفتم گل پسر
دامیان : باید چیکار کنم دست از سرم بر داری
نادیا : ببین جوجو من کاری به کارت ندارم ولی میخوام بیک کاری کنی برام کارستون میخوام انتقامم و از اون دختره ی زاقارت چشم سفید بگیرم در عوض ازش دور شو
دامیان : میدونی چیه هیچوقت فکر نمیکردم این و بگم ولی نمیتونم این کار و واست کنم به جاش بهت پول میدم برو برای خودت یه بسته سیگار بخر بقیه شم عشق و حالت
نادیا : کی سیگار میکشه من؟
دامیان :نه په منم که یواشکی پول جنس و سیگارم و از جیب بابام میگیرم
نادیا: خیله خب هم تو از من اتو داری و هم من از تو
دامیان:به غیر این صورت بی حسابیم ولی برای این که زیپ دهنت زنگ نزنه وا نشه میخوام رغن کاریش کنم .......《دامیان داره از جیبش پول بر میداره که به نادیا بده 》لیا اینم عن امت
دیگه مارفتیم
نادیا : عذت زیاد
......
خوابگاه پسرونه ی ادن
از زبان دامیان : داشتم جزوه ای که برای کلاس ریاضیم بود از کیفم برمیداشتم تا کیف و باز کردم و یک دفعه ........
"""""""""""""""""""""""""" """""""
خب دوستان امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه فعلااااااا
- ۱۲.۵k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط