کله پوک صورتی
کله پوک صورتی ✨️
پارت ۱۱
انیا درس و به سختی مینوشت که مثل همیشه از خستگی شروع کرد به چرت زدن و محکم کله اش خورد به میز و همچنان تو خواب و خیالش بود و اون کارش باعث شد موهاش لباس دامین و بکشه به سمت خودش
دامیان : هی احمق حواستو ...که یکدفعه صورتش و برگردوند و حرفش و قطع کرد
دامیان توی ذهنش : این دختره چرا کل صورتش و کرده تو میز
دامیان یواش از انیا پرسید : هی صورتی حالت خوبه ؟
انیا همچنان خواب بود صدای خور خورش به گوش دامیان رسید
دامیان یواش گفت : آها خوابی
بعد رفت سراغ دفترش بقیه جزوه های ریاضی و نوشت که زنگ خورد
بکی به سمت اتیا و دامیان رفت که باهم برن ناهار که با یک صحنه ی زیبا مواجه شد و رو به دامیان گفت : هی دامیان خوش میگذره
دامیان : خفه شو همش تقصیر تو بود
ایمل و ایون که میخواستم با دامیان برن زنگ تفریح با یک صحنه ی فاجعه مراجعه شدن اونها دیدن که انیا خوابیده و دامیان هم نه تنها تحقیر بلکه حتی دعواش هم نکرده ایون از دامیان پرسید: جناب دامیان نمیخواین این دختره و بیدا...
دامیان وسط حرف اوین پرید و پوکر فیس《بی حوصله و خفن》 گفت: شما برین من این زنگ و نمیام
ایون و ایمل : باشه
بکی : خوب این یعنی منم باید برم ؟
بکی توی ذهنش : میدونستم که میخوان باهم تنها باشن یسس
دامیان آره تو هم باید بری
بکی : باشه از خدامم هست
بکی رفت وانیا دامیان تنها موندن آنیا که خواب و بود و دامیان بیدار داشت اون زنگ و ریاضی کار میکرد که
از زبان دامیان : داشتم ریاضی کار میکردم که یادم افتاد این دختره سر کلاس خوابش برد و جزوه شو ننوشت و تازگیا براش درس مهم شده واسه ی همین دفترش و میخواستم از کیفش بردارم که یک دفعه توی مغزم یک چیزی نفوذ کرد که من دارم چیکار میکنم من ااا... الان میخواستم به کیف یک دختر بچه دست بزنم نکنه خل شدم ولی صبر کن من که دارم کار خیر میکنم خوب اشکالی نداره
میخواستم فقط دفترشو بردارم و تمام که یکدفعه.......
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
خوب اینم از ۱۱ پارت امیدوارم خوشتون اومده باشهههههه
پارت ۱۱
انیا درس و به سختی مینوشت که مثل همیشه از خستگی شروع کرد به چرت زدن و محکم کله اش خورد به میز و همچنان تو خواب و خیالش بود و اون کارش باعث شد موهاش لباس دامین و بکشه به سمت خودش
دامیان : هی احمق حواستو ...که یکدفعه صورتش و برگردوند و حرفش و قطع کرد
دامیان توی ذهنش : این دختره چرا کل صورتش و کرده تو میز
دامیان یواش از انیا پرسید : هی صورتی حالت خوبه ؟
انیا همچنان خواب بود صدای خور خورش به گوش دامیان رسید
دامیان یواش گفت : آها خوابی
بعد رفت سراغ دفترش بقیه جزوه های ریاضی و نوشت که زنگ خورد
بکی به سمت اتیا و دامیان رفت که باهم برن ناهار که با یک صحنه ی زیبا مواجه شد و رو به دامیان گفت : هی دامیان خوش میگذره
دامیان : خفه شو همش تقصیر تو بود
ایمل و ایون که میخواستم با دامیان برن زنگ تفریح با یک صحنه ی فاجعه مراجعه شدن اونها دیدن که انیا خوابیده و دامیان هم نه تنها تحقیر بلکه حتی دعواش هم نکرده ایون از دامیان پرسید: جناب دامیان نمیخواین این دختره و بیدا...
دامیان وسط حرف اوین پرید و پوکر فیس《بی حوصله و خفن》 گفت: شما برین من این زنگ و نمیام
ایون و ایمل : باشه
بکی : خوب این یعنی منم باید برم ؟
بکی توی ذهنش : میدونستم که میخوان باهم تنها باشن یسس
دامیان آره تو هم باید بری
بکی : باشه از خدامم هست
بکی رفت وانیا دامیان تنها موندن آنیا که خواب و بود و دامیان بیدار داشت اون زنگ و ریاضی کار میکرد که
از زبان دامیان : داشتم ریاضی کار میکردم که یادم افتاد این دختره سر کلاس خوابش برد و جزوه شو ننوشت و تازگیا براش درس مهم شده واسه ی همین دفترش و میخواستم از کیفش بردارم که یک دفعه توی مغزم یک چیزی نفوذ کرد که من دارم چیکار میکنم من ااا... الان میخواستم به کیف یک دختر بچه دست بزنم نکنه خل شدم ولی صبر کن من که دارم کار خیر میکنم خوب اشکالی نداره
میخواستم فقط دفترشو بردارم و تمام که یکدفعه.......
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
خوب اینم از ۱۱ پارت امیدوارم خوشتون اومده باشهههههه
- ۷.۷k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط