بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 93

تو راه که داشتیم میرفتیم کلی بگو بخند کردیم با جونگکوک حس میکنم دلتنگی این تموم سال هارو فراموش کردم
به عمارتش که رسیدیم رو به بهش گفتم
+ خب الان قرار نیس بریم سئول؟
_ فعلا نه نمیخوام تهیونگ چیزی بفهمه
با گفتن اسم تهیونگ ناراحت شدم و عصبی
به اتاق رفتم و گفتم
+ هرکاری میخوای بکنی بکن مهم نیس
به داخل اتاق رفتم و پشت در نشستم و زانوی غم بغل کردم
یه لحظه حس کردم جونگکوک هم پشت در نشسته و مث من زانوی غم بغل کرده و حسمم درست بود
گفت
_ جنی خودتو بخاطرش ناراحت نکن
+ چجوری خودمو ناراحت نکنم وقتی حقیقت رو بهم گف
_ تو هیچوقت اضافه نیسی شاید برای بقیه اضافه باشی اما برای من همه چیزی
به بغلش احتیاج داشتم در رو باز کردم و رفتم پیشش نشستم و خودمو تو بغلش قایم کردم
جونگکوک که به روبه روش خیره شده بود داشت موهای منم نوازش میکرد
_ جنی باور کن من قبلا تورو دوست نداشتم اما الان شدی همه چیزم بدون تو نمیتونم دوون بیارم
با شوخی گفتم
+ امیدوارم راست گفته باشی
جونگکوک تک خنده‌ای کرد و چیزی نگف
دیدگاه ها (۰)

همسر غیره منتظره

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

مافیای من

وقتی درسش بد بودو ..

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

وقتی درسش بد بود و..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط