عروسفراری

#عروس_فراری
پارت ¹²
- من لی مین جون هستم از اشنایی با شما خیلی خوشبختم بانوی زیبا

چیزی نگفتم...
انگار نصیحت تهیونگ داشت روم عمل میکرد...

- اگه مشکلی ندارین میتونم تا دم در ماشین همراهیتون کنم

با تک سرفه از جلو حرکت کرد...
به دنبالش مسیرو طی کردم، به سمت ماشینی رفت...
روبه روی در عقبش قرارگرفت...
درو باز کرد و دستشو به عنوان بفرماید دراز کرد، چقدر آدم با شخصیتی بود، برعکس تهیونگ که رک بهم گفت راننده شخصیم نیست...

ازش تشکر کردم و سوار شدم...
توی مسیر تموم فکر ذهنم این بود اگه برم اونجا قراره چیکار کنم...
این سوال تموم وجودمو گرفته بود...



پایان پارت
لایک ❤️ یادتون نره ببخشید کم بود
دیدگاه ها (۰)

#عروس_فراریپارت¹³با توقف ماشین...از پشت شیشه نگاهی به حیاط ع...

این همه زحمت میکشم مینویسم بعد بعضیا فیکاها و سناریو هارو می...

#عروس_فراریپارت¹¹چنان برگشتم سمتش که احساس کردم صدای شکستن گ...

عروس_فراریپارت¹⁰با زدن رژ قرمز به ل‍...بام کارم تموم شد...نگ...

رمان افسر پلیس پارت ⁴تا آخر مهمونی هواسم به اون پسره بود خدا...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۱۰نشستم و شروع کردم به خوردناحساس م...

The Royal Veil p25— دیدار آخراجازه را نیمه‌شب دادند؛ ساعتی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط