{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
(پـ꩜ـارت سᩘـی و پــنــׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـجـــم)
کای با عجله خودش رو رسوند به منطقه‌ی انبارها. بوی نم و آهن کهنه می‌پیچید توی هوا، و سکوت شب، یه جور وهمی به آدم می‌داد. چراغ‌های کم‌جون انبارها، سایه‌های بلندی رو روی زمین می‌انداختن.
کای همون‌طور که دور و برش رو نگاه می‌کرد، یهو یه سایه رو کنار یه کانتینر بزرگ دید. یه نفر ایستاده بود، دست به سینه. انگار منتظر بود.
کای آروم آروم جلو رفت، دستش ناخودآگاه رفت سمت کمربندش، جای همون چاقوی کوچیکی که برداشته بود.
وقتی نزدیک‌تر شد، قیافه‌ی مرد معلوم شد. یه مرد با صورتی پُر از جای زخم. قیافه‌اش خشن بود و یه جور نگاهِ منتظر داشت.
کای مستقیم رفت سمتش، بدون اینکه وقت تلف کنه:«کجاست؟»
مرد فقط یه پوزخند زد، پوزخندی که بیشتر شبیه یه شکلک بود:«دنبال چی می‌گردی، پسر؟»
کای دندوناش رو روی هم فشار داد:«میا. اون دختر رو کجا بردید؟»
مرد یه قدم اومد جلو:«اوه… اون دختر؟ شاید اینجا باشه. شاید هم نه.»
کای حس کرد خون توی رگ‌هاش داره جوش میاد:«ببین با من بازی نکن. اگه دستت بهش خورده باشه، قول میدم دیگه نتونی درست راه بری.»
مرد خندید. خنده‌ای که هیچ جور شادی توش نبود:«تهدیدم می‌کنی؟ تو؟»
بعد مرد به یه سمت اشاره کرد. یه درِ فلزیِ قدیمی که معلوم بود به یه جای متروکه باز میشه:«شاید اون تو باشه. ولی اول باید از ما رد بشی.»
کای دیگه حرفی نزد. مستقیم به سمت در حمله کرد. مرد هم غافلگیر نشد، انگار منتظر همین بود.
کای تونست در رو با ضرب باز کنه و وارد یه فضای تاریک شد. بوی گندیدگی و فلز زنگ‌زده بیشتر شد. صدای نفس‌نفس زدن خودش توی گوشش می‌پیچید.
چشمش افتاد به گوشه‌ی سمت راست. یه نور ضعیف از یه لامپ آویزون، اونجا رو روشن کرده بود.
و اونجا بود…میا.
بسته شده بود به یه صندلی. دست و پاهاش با طناب محکم بسته شده بود. صورتش… صورتش خونی بود. معلوم بود ضربه خورده. چشماش نیمه‌باز بود و داشت با وحشت به سمت کای نگاه می‌کرد.
کای یه قدم عقب رفت. نفسش بند اومد:«میا!»
.
.
.
.
قشنگام ببخشید این پارت 25 دیر فرستادم ارسال نمیشد⭐💗
دیدگاه ها (۰)

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت سـᩘـی و...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ــارت ســᩘی ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت سᩘـی و ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت هـفـᩘتـ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت دهׄـ ۪۪...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط