{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد

از خدا ساده بپرسی که تو اصلاً هستی؟
گریه‌ ات باعث تکرار سوالت باشد

چمدان پر بکنی خاطره ‌ها را ببری
عکس ‌هایش همه ‌ی عمر، وبالت باشد

روز و شب قصه ببافی که تو را می‌خواهد
باز پیچیده‌ ترین شکل خیالت باشد

توی تنهایی خود فکر مسکّن باشی
قرص اعصاب فقط چاره‌ ی حالت باشد

پاکت خالی سیگار و شب و بی‌خوابی...
فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد! 

«ای که از کوچه ‌ی معشوقه‌ی ما می‌گذری»
قسمت ما نشد این عشق...حلالت باشد
دیدگاه ها (۱۴)

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنمبی قرار و بی صدا از عشق صحب...

از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتمتلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان...

ﺑﯿﻦ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺮﻓﺮﺍﺯﯼ ﯾﮏ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺧﻼﯾﻖ ﺭﻭﺳﯿﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ...

به تازه کردن اندوه من می آیند، آهمسافران که هرازگاه می رسند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط