{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دربهار زندگي احساس پيري ميکنم

دربهار زندگي احساس پيري ميکنم
باهمه آزادگي فکراسيري ميکنم
دربه رويم بسته اند،ازاين وازآن خسته ام
من به جمع آشيان،پاشيده ها پيوسته ام
اي خداي آسمان بهترتوميداني که من
بارهادرراه اوتاپاي جان بنشسته ام
دیدگاه ها (۲)

اين روزهاتنها تکيه گاهم ديوار استتنهاوبي کس که باشي قدرديوار...

گل هاي خشک توگلدون خبرازدردميدنخبرازجدايي وزندگي سرد ميدنوقت...

بزن بارون،بزن خيسم کنآبم کن،ترم کنبزارسرروي دوشمسايه توتاج س...

دارم ازدوري تودق ميکنم حاليت نيستقلب من واسه تو که ميتپه حال...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

KIM V

در بهار زندگی احساس پیری میکنمبا همه آزادگی فکر اسیری میکنمب...

در بهار زندگی احساس پیری میکنمبا همه آزادگی فکر اسیری میکنمب...

به نام پیونددهنده قلبهاآدمهاباید کسی راداشته باشندکه صبحهااز...

‍ ❤️ شب سوم.... دو شب از رمضان گذشت.. و سومین سیاهی هم، آسم...

پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لب...

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام، خواب دیدم خسته و افسرده ام، رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط