دیماهی لایک و بازنشر یادتون نرهکپشن
#دیماهی لایک و بازنشر یادتون نره♥️کپشن👇🏻
چندروزه دارم به این لحظه ها نگاه میکنم🥲 به لحظه هایی که اینقدر ساده بودیم و فکرامون آزاد بود که همون عروسک توی دستم برام دلخوشی قشنگی داشت . چقدر دلم میخاد به اون روزی برگردم که تا مسیر مدرسه رو پیاده راه میرفتم . روزایی که تو حیاط مدرسه با اون کفشهای کتونی راه میرفتم و بهش نگاه میکردم . بااینکه زیاد نو نبودن ولی حداقل پاهامو اذیت نمیکرد . اون مانتو سورمه ای و خاکستری و مقنعه سفید و مشکی که دوسالی ی بار میپوشیدمش . اپل مانتوهام 🥲 و رقابتی که توی مدرسه با بچه ها سر درس خوندن داشتم رو یادم میاد ،بغضم میگیره . چقدر خوب بود اون روزا .... 😭
وقتی به این چیزا فکر میکنم بغضم یهو میترکه 😔من تمام این لحظه ها رو زندگی کردم . اون سکه بیست و پنج تومنی ، اون پول کاغذی دویست تومنی و....
کاش میذاشتن همون دهه جامیموندم و هیچ وقت بزرگ نمیشدم
بابام زمانی که میخاست منو مدرسه ثبت نام کنه ، شناسنامه منو شهریور ثبت کردن که زودتر برم مدرسه ،بااینکه دی ماه به دنیا اومده بودم .با اون قدم و جثه ضعیفم ،هرکسی منو میدید میگفتن چقدر این ریزه . با هیشکی هم توی مدرسه حرف نمیزدم . همیشه پشت نیمکت مینشستم ساکت . ی بار مشقام یادم رفت بنویسم ،معلم کلاس سوم ، خودکار بیک گذاشت لای انگشتم به حدی درد گرفت 😄هنوز یادمه .
خانم زهرایی، خانم بحرانی ،خانم معراجی،خانم پرهیزگار، خانم بوستانی،معلمای ابتدایی یادتون بخیر😊
✨من هنوزم به دهه ای افتخار میکنم که احترام بود ،عشق بود، زندگی بود ،آرامش بود،سنم هرچقدر بره بالاتر ، دوس ندارم تو دهه ای باشم که اینا نیست . نقطه استپ زندگی من، همین دهه شصته....
✨ . همیشه اتو کشیده میرفتم مدرسه . چادرسیاه با اون کش . چادر خیلی بهم میومد . تا پیش دانشگاهی رو چادر سر میکردم .
توی مسیر مدرسه ،از یه کوچه که رد میشدم ، همش خرده سکه های بیست و پنج تومنی و پنجاه تومنی ریخته بود . برش میداشتم ،میذاشتم کنار دیوار. هنوزم برام عجیب بود چرا هرروز اینا سر راه من قرار میگرفتن 😄هرچی هم پشت سرم نگاه میکردم کسی نبود ولی هنوزم میخام بدونم کی اونا رو هرروز میذاشت 😅راهنمایی و دبیرستان همین بساط بود هرروز سر راه من . خدایااا یادش بخیر ✨
.
.
#عکس_نوشته
#ویسگون
#ویسگونی
#فالو
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#کامنت🗨
.
.
.
.
👑🎀 @mina_2628
چندروزه دارم به این لحظه ها نگاه میکنم🥲 به لحظه هایی که اینقدر ساده بودیم و فکرامون آزاد بود که همون عروسک توی دستم برام دلخوشی قشنگی داشت . چقدر دلم میخاد به اون روزی برگردم که تا مسیر مدرسه رو پیاده راه میرفتم . روزایی که تو حیاط مدرسه با اون کفشهای کتونی راه میرفتم و بهش نگاه میکردم . بااینکه زیاد نو نبودن ولی حداقل پاهامو اذیت نمیکرد . اون مانتو سورمه ای و خاکستری و مقنعه سفید و مشکی که دوسالی ی بار میپوشیدمش . اپل مانتوهام 🥲 و رقابتی که توی مدرسه با بچه ها سر درس خوندن داشتم رو یادم میاد ،بغضم میگیره . چقدر خوب بود اون روزا .... 😭
وقتی به این چیزا فکر میکنم بغضم یهو میترکه 😔من تمام این لحظه ها رو زندگی کردم . اون سکه بیست و پنج تومنی ، اون پول کاغذی دویست تومنی و....
کاش میذاشتن همون دهه جامیموندم و هیچ وقت بزرگ نمیشدم
بابام زمانی که میخاست منو مدرسه ثبت نام کنه ، شناسنامه منو شهریور ثبت کردن که زودتر برم مدرسه ،بااینکه دی ماه به دنیا اومده بودم .با اون قدم و جثه ضعیفم ،هرکسی منو میدید میگفتن چقدر این ریزه . با هیشکی هم توی مدرسه حرف نمیزدم . همیشه پشت نیمکت مینشستم ساکت . ی بار مشقام یادم رفت بنویسم ،معلم کلاس سوم ، خودکار بیک گذاشت لای انگشتم به حدی درد گرفت 😄هنوز یادمه .
خانم زهرایی، خانم بحرانی ،خانم معراجی،خانم پرهیزگار، خانم بوستانی،معلمای ابتدایی یادتون بخیر😊
✨من هنوزم به دهه ای افتخار میکنم که احترام بود ،عشق بود، زندگی بود ،آرامش بود،سنم هرچقدر بره بالاتر ، دوس ندارم تو دهه ای باشم که اینا نیست . نقطه استپ زندگی من، همین دهه شصته....
✨ . همیشه اتو کشیده میرفتم مدرسه . چادرسیاه با اون کش . چادر خیلی بهم میومد . تا پیش دانشگاهی رو چادر سر میکردم .
توی مسیر مدرسه ،از یه کوچه که رد میشدم ، همش خرده سکه های بیست و پنج تومنی و پنجاه تومنی ریخته بود . برش میداشتم ،میذاشتم کنار دیوار. هنوزم برام عجیب بود چرا هرروز اینا سر راه من قرار میگرفتن 😄هرچی هم پشت سرم نگاه میکردم کسی نبود ولی هنوزم میخام بدونم کی اونا رو هرروز میذاشت 😅راهنمایی و دبیرستان همین بساط بود هرروز سر راه من . خدایااا یادش بخیر ✨
.
.
#عکس_نوشته
#ویسگون
#ویسگونی
#فالو
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره
#کامنت🗨
.
.
.
.
👑🎀 @mina_2628
- ۲۴۲.۳k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط