{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۰


ددی_شوگره_اجباری من

ساعت ۴ بعد ظهر بود...
چند ساعتی سانامی هنوز تو قفس زیر بارون بود...

جیمینم تو اتاقش رو داده بود و با گوشیش ور میرفت...
یکی در زد
جیمین:: هاا؟!
عاجوما رفت داخل و روبروش وایساد
عاجوما:: دقیقا یاد همه موقعایی افتادم ک تو بچه بودی،که من یه بدبخته تو خیابون آواره بودم...بعد کلفته مامان بابات شدم...خدمتکارای دیگه ای هم داشتین که کتکم میزدن...اما کسی بدادم نمیرسید
بعد فوت پدر مادرت سرپرستیتو ب عهده گرفتم
دوس داشتم اونجوری ک میخام تربیتت میکردم
ولی یه وحشیه مافیایی...

جیمین:: بحثو تموم کن
عاجوما:: بزار سانامی بره
جیمین:: نمیزارم
عاجوما:: چرا؟!
جیمین:: وسیله لذتمه خوبه؟!
عاجوما:: باهاش ازدواج کن و خوشبخت شین..این خیلی خوبه
جیمین:: برو بابا کی بااین حرومزاده عقب افتادن عروسی میکنه
عاجوما:: حرومزاده نیست...تو زدی...
جیمین:: گفتم بحثو تموم کن و برو بیرون
عاجوما:: خدافظ...دیگه جای من اینجا نیست،خسته شدم بس شاهده دیدن کارای کثیفت بودم
جیمین:: بسلامت...

عاجوما رفت بیرون و با گریه وسایلشو جمع کرد
داشت از عمارت می‌رفت که سانامیو بیهوش تو قفسه دید
نمیدونست چیکار کنه...
تحمل نکرد و زد بیرون...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۱ددی_شوگره_اجباریه منسانامی به اطراف نگاه کرد و چنتا ن...

پارت ۲۲ددی_شوگره_اجباری منیکی از بادیگاردا رفت دنبال عاجوما....

پارت ۱۹ددی_شوگره_اجباری منسانامی ویو:صبح از خواب پا شدم حالم...

پارت ۱۷ددی_شوگره_اجباریه منسانامی آروم اشک می‌ریخت و بادیگار...

عاشقی و سختی

پارت ²⁷_ ( با دردی که نفس کشیدن رو ازم گرفته بود خودم رو به ...

Dark Loveفصل ۲ پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط