{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۵۲

دویو راوی

_ چیشده چرا اینطوری میکنی؟

املیا همونطور که سرشو رو اونور کرده بود گفت

+مثلا من دیروز اومدم به تو گفتم بریم روی پشت بوم ولی اصلا اهمیت ندادی و به من گفتی برم

_ خب اون منجمه گفت بهتره دو نفر باشه

املیا از اعصبانیت برگشت سمت تهیونگ و گفت

+ میتونستی به اون منجمه بگی بره

تهیونگ نفس عمیقی کشید و گفت

_ خب ....... الان من باید ......چیکار کنم

املیا یه ذره فکر کرد و با شیطنت گفت

+معذرت خواهی کن

_ برای چی باید معذرت بخوام ؟

+ برای چی ؟ دلیل نداره همینطوری

_ تو ........ من چرا باید بی دلیل معذرت بخوام ؟

+نمیدونم همین جوری ............. خب بگو دیگه

تهیونگ که چاره ای جز این نداشت با لکنت گفت

_ ب.....ببخ.....شید

+نشنیدم یه بار دیگه

_ بب..ببخشی ......د

+ بلند تر بگو

_ ببخشیدددد ( صدای خیلی بلند )

جوری که صدای تهیونگ بلند بود که ژنرال ها و جان که اونطرف تر بودن همه به سمت صدای تهیونگ برگشتن و با تعجب بهش نگاه کردن

_ راضی شدی ؟

املیا یه ذره فکر کرد و گفت

+اره قابل قبول بود

تهیونگ ابرویی بالا انداخت و گفت

_ قابل قبول؟

+اهم.......خب بگو چیکار داری ؟

تهیونگ کل قضیه رو برای املیا تعریف کرد

+لازم نیست از جان بپرسی اون قبول نمیکنه

_ از کجا معلوم ؟

+انگار فقط تو خبر نداری

_ از چی ؟

+اگه منو باور نداری میتونی بری از خودش بپرسی

_باشه میرم

تهیونگ که بلند میشه بره

+انگار که زمین تا آسمون باهم تفاوت داریم ...........بیا شرط ببندیم

_ باشه ...........سر چی ؟

+اگه من ببرم باید باهام بیایی جایزه مو انتخاب کنم

تهیونگ ابرویی بالا میندازه و پوزخندی میزنه و میگه

_ قبوله

تهیونگ میره سمت جان و صداش میکنه

_ جان

٪ بله عالیجناب؟

_ بیا بریم اینطرف کارت دارم

همه ژنرال ها هم اومدن سمت تهیونگ

_ خبر خوب دارم ............ دختر سفیر روسیه از تو خوشش اومده

٪ هانننن؟ ............اون

جان یه لحظه قیافه دختره سفیر اومد جلوی چشماش و خنده ای کرد همون لحظه تهیونگ نگاهی به املیا کرد و املیا خنده ای کرد به نشانه ای اینکه هنوز زوده تا به اخرش همون لحظه زویی اومده سمت املیا

♡ املیااا .......بیا نگاه کن چی اوردم ببین چه قدر خوشمزه اس

...........................................................

به نظرتون کدومشون میبره تهیونگ یا املیا ؟☺️☺️
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵۳ویو راوی + اعهه اومدی همون لحظه چ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵۴ویو املیا حالا وقت عملی کردن پلن ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵۱ویو راوی املیا با اعصبانیت از پشت...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵۰ ( واقعا فک نمیکردم بتونم تا اینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط