{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۵۴

ویو املیا
حالا وقت عملی کردن پلن دومه

+از زویی شنیدم که هر سال تو و چند تا از ژنرال های دیگه میرین شهر مرزی کاردیف ولی تا حالا کسی به غیر شما باهاتون نرفته

_ خب ؟

+من میخوام باهاتون بیام

_ چییییییی؟امکان نداره

+چرا؟

_ فک میکنی ما برای تفریح میریم نه خیر ، ما هر ساله میریم تا ارتش مرزیمون رو بررسی و تقویت کنیم

+خب چه اشکالی داره که من بیام

_ حتی حرفشم نزن نمیخوام بشنوم

+لوطفااااااااااااا ( کیوت )

تهیونگ چند دقیقه ای مکث کرد و گفت

_ باشه ، فقط چون شرط رو بردی وگرنه اجازه نمیدادم .........هفته دیگه آماده باش راه می‌افتیم

+اهممممم

بعد از اینکه حرفشو گفت از اونجا رفت و من از خوشحالی پریدم هوا

+یسسسسس

فلش بک به کاری که زویی به املیا میگفت

♡ ببین پلن اول اینکه خودتو نشون بدی

+یعنی چی خودمو نشون بدم ؟

♡ منظورم اینکه باید زیبایی خودتو به رخ بکشی مثلا چه میدونم لباسای خوشگل بپوش کلا خودتو خوشگل کن

+مثلا میتونم بگم امشب بریم پشت بوم برای رصد ستاره ها

♡ آفرین بعد اونجا سعی کن بهش نزدیک شی و ازش اعتراف بگیری

+ارههه .......ولی اگه نشد چی

♡ نشد حالا یه کاریش میکنیم تو فعلا برو

+باشه باشه

بعد از اینکه خیلی قشنگه ضایع شدم باز برگشتم پیش زویی

+عررررررررر خدایا ..........ندیدی چه شکلی بهم گفت تو اول برو ( گریه )

♡ حالا اونقدرم بد نشده ( سعی در نخندیدن)

+چی چی و بد نشده این یعنی اصلا منو آدم حساب نکرد

♡ ببین به نظرم بیا بریم پلن دوم رو اجرا کنیم چطوره ؟

+اها پلن دوم .......اره بگو چیه

♡ بین هر سال تقریبا تو این روزا تهیونگ و چند تا از ژنرال های دیگه باهم راه میوفتن میرن سمت شهر مرزی کاردیف

+خب به من چه ؟

♡ خره خب تو باید با تهیونگ به این سفر بری و توراه براش دلبری کنی تا خودش اعتراف کنه که دوست داره ولی یه مشکلی هست

+چه مشکلی ؟

♡ اینکه تهیونگ رو راضی کنی که باهاش بری

پایان فلش بک ....................................
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵۳ویو راوی + اعهه اومدی همون لحظه چ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵۲دویو راوی _ چیشده چرا اینطوری میک...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۲ویو راوی ملکه ادامه دادملکه = اخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط