پارت
پارت [11]
ا/ت:اوم تهیونگ
تهیونگ:بله؟
ا/ت:چجوری بهت اعتماد کنم؟
تهیونگ:عِ نمیدونم
ا/ت:من میترسم ازین که توهم مثله اون بهم آسیب بزنی
تهیونگ:مثله کی؟
ا/ت:دوست پسر قبلیم اون بهم خیانت کرد و اون پدرمو کشت
تهیونگ:من بهت قول میدم هرگز مثله اون نباشم
ا/ت:من واقعا نمیتونم قبولت کنم
تهیونگ:پس نمیتونی؟
ا/ت:واقعا معذرت میخوام
تهیونگ:من وقتی یچیزیو میخوام حاظرم هزار نفرو بکشم تا اونو بدستش بیارم وقتی که عاشق بشم دیگه بدتر
ا/ت:یعنی چی؟
تهیونگ:من... هیچی ولش کن (تهیونگ پنبه یه تویه دستشو مشت میکنه و میگه فردا میبینمت ا/ت خداحافظ)
ا/ت: عوم یکم بیشتر میموندی
تهیونگ: نه مرسی کلی کار دارم فردا یه روز خوب قراره باشه
ا/ت:اوم باشه خداحافظ
تهیونگ:(رفتش البته تاکسی گرفت)
ا/ت:منظورش چیبود واقعا
ویو تهیونگ:آقا یکم جلو تر پیادم کنین
(پیاده شد)
تهیونگ زنگ زد به بادیگاردش...
ادامه دارد...
ا/ت:اوم تهیونگ
تهیونگ:بله؟
ا/ت:چجوری بهت اعتماد کنم؟
تهیونگ:عِ نمیدونم
ا/ت:من میترسم ازین که توهم مثله اون بهم آسیب بزنی
تهیونگ:مثله کی؟
ا/ت:دوست پسر قبلیم اون بهم خیانت کرد و اون پدرمو کشت
تهیونگ:من بهت قول میدم هرگز مثله اون نباشم
ا/ت:من واقعا نمیتونم قبولت کنم
تهیونگ:پس نمیتونی؟
ا/ت:واقعا معذرت میخوام
تهیونگ:من وقتی یچیزیو میخوام حاظرم هزار نفرو بکشم تا اونو بدستش بیارم وقتی که عاشق بشم دیگه بدتر
ا/ت:یعنی چی؟
تهیونگ:من... هیچی ولش کن (تهیونگ پنبه یه تویه دستشو مشت میکنه و میگه فردا میبینمت ا/ت خداحافظ)
ا/ت: عوم یکم بیشتر میموندی
تهیونگ: نه مرسی کلی کار دارم فردا یه روز خوب قراره باشه
ا/ت:اوم باشه خداحافظ
تهیونگ:(رفتش البته تاکسی گرفت)
ا/ت:منظورش چیبود واقعا
ویو تهیونگ:آقا یکم جلو تر پیادم کنین
(پیاده شد)
تهیونگ زنگ زد به بادیگاردش...
ادامه دارد...
- ۵.۱k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط