پارت
پارت [12]
تهیونگ:الو
بادیگاردش:الو سلام آقای کیم
تهیونگ:میگم که فردا یکی از اتاقایه عمارتو ترو تمیز کنین وسایلشم عوض کنین رنگ قرمز مشکی چن تاییهم لباس میفرستم به آجوما بگو بچینه
بادیگارد:چشم آقایه کیم
تهیونگ:الانم واسم یه راننده بفرست امیدوارم وقتی اومدم همچی اماده باشه
و درضمن تا فردا وقت دارین عمارتو جمو جور کنین خدافظ
بادیگارد:چشم آقایه کیم تهیونگ خداحافظ
راننده میاد تهیونگو سوار میکنه خلاصه میبرتش خونه یه معمولی تهیونگ
تهیونگ میره خونه و دوش میگیره میخوابه
ویو ا/ت:میره جلویه آینه و به زخم لباش نگاه میکنه و یاد تهیونگ میوفته که با دستش خون لبشو پاک کرد و ناخداگاه لبخند رویه لباش میاد
ا/ت:منم یکمی بهش علاقه دارم ولی بازم نمیتونم اعتماد کنم ..... بیخیال بهتره بخوابم
لباساشو عوض میکنه و میخوابه
《فردا》
ا/ت:از خواب پا میشه موهاشو درست میکنه لباساشو عوض میکنه و صبحونه میخوره و میره سوار ماشین میشه و میره سر کار......
ویو تهیونگ:از خواب بلند میشه و صبحونه نیخوره موهاشو درست میکنه لباساشو عوض میکنه و زنگ میزنه به راننده بیاد دنبالش و به سمت شرکت حرکت میکنه تویه راه...
تهیونگ:الو
بادیگارد:سلام آقایه کیم بفرمایین؟
تهیونگ:همه چی آمادست؟
بادیگارد:بله قربان
تهیونگ:میگم که برین گلایه رز قرمز بخرین از جلویه در تا در همون اتاق گل بریزین
بادیگارد:چشم قربان
تهیونگ:من چن ساعت دیگه میام خداحافظ
بادیگارد:خداحافظ اقایه کیم
ویو ا/ت:داشت ماشینشو پارک میکرد
تهیونگ:سلام
ا/ت:اوم سلام تهیونگ
تهیونگ:امروز به رعیس میگم منو و تورو زود تر مرخص کنه باید برسم یجایی کارت دارم
ا/ت:چه کاری؟
تهیونگ:هیچی نپرس
ا/ت:آم اوکی
خلاصه رفتن و چن ساعت گذشت و تعطیل شدن
تهیونگ:در اتاق ا/تو میزنه _ا/ت بریم
ا/ت:باشه اومدم
تهیونگ:از شرکت بیرون رفتن اول ا/ت رفت بیرون یهو حس کرد یکی پشت سرشه برگشت و دید یکی دستمال گرفه جلویه دهنش و همونجا چشاش سیاهی رفت
تهیونگ:ببرینش داخل ماشین بریم سمت عمارت...
ادامه دارد....
تهیونگ:الو
بادیگاردش:الو سلام آقای کیم
تهیونگ:میگم که فردا یکی از اتاقایه عمارتو ترو تمیز کنین وسایلشم عوض کنین رنگ قرمز مشکی چن تاییهم لباس میفرستم به آجوما بگو بچینه
بادیگارد:چشم آقایه کیم
تهیونگ:الانم واسم یه راننده بفرست امیدوارم وقتی اومدم همچی اماده باشه
و درضمن تا فردا وقت دارین عمارتو جمو جور کنین خدافظ
بادیگارد:چشم آقایه کیم تهیونگ خداحافظ
راننده میاد تهیونگو سوار میکنه خلاصه میبرتش خونه یه معمولی تهیونگ
تهیونگ میره خونه و دوش میگیره میخوابه
ویو ا/ت:میره جلویه آینه و به زخم لباش نگاه میکنه و یاد تهیونگ میوفته که با دستش خون لبشو پاک کرد و ناخداگاه لبخند رویه لباش میاد
ا/ت:منم یکمی بهش علاقه دارم ولی بازم نمیتونم اعتماد کنم ..... بیخیال بهتره بخوابم
لباساشو عوض میکنه و میخوابه
《فردا》
ا/ت:از خواب پا میشه موهاشو درست میکنه لباساشو عوض میکنه و صبحونه میخوره و میره سوار ماشین میشه و میره سر کار......
ویو تهیونگ:از خواب بلند میشه و صبحونه نیخوره موهاشو درست میکنه لباساشو عوض میکنه و زنگ میزنه به راننده بیاد دنبالش و به سمت شرکت حرکت میکنه تویه راه...
تهیونگ:الو
بادیگارد:سلام آقایه کیم بفرمایین؟
تهیونگ:همه چی آمادست؟
بادیگارد:بله قربان
تهیونگ:میگم که برین گلایه رز قرمز بخرین از جلویه در تا در همون اتاق گل بریزین
بادیگارد:چشم قربان
تهیونگ:من چن ساعت دیگه میام خداحافظ
بادیگارد:خداحافظ اقایه کیم
ویو ا/ت:داشت ماشینشو پارک میکرد
تهیونگ:سلام
ا/ت:اوم سلام تهیونگ
تهیونگ:امروز به رعیس میگم منو و تورو زود تر مرخص کنه باید برسم یجایی کارت دارم
ا/ت:چه کاری؟
تهیونگ:هیچی نپرس
ا/ت:آم اوکی
خلاصه رفتن و چن ساعت گذشت و تعطیل شدن
تهیونگ:در اتاق ا/تو میزنه _ا/ت بریم
ا/ت:باشه اومدم
تهیونگ:از شرکت بیرون رفتن اول ا/ت رفت بیرون یهو حس کرد یکی پشت سرشه برگشت و دید یکی دستمال گرفه جلویه دهنش و همونجا چشاش سیاهی رفت
تهیونگ:ببرینش داخل ماشین بریم سمت عمارت...
ادامه دارد....
- ۵.۵k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط