یک روز پدری به پسر بسیار جوان و بی ادب خود گفت : پسرم یک
یک روز پدری به پسر بسیار جوان و بی ادب خود گفت : پسرم یک کیسه میخ بزرگ برایت آورده ام . آن دیوارچوبی آخر حیاط را میبینی ؟
پسر جواب داد : بله
پدر گفت : هرگاه خشمگین شدی به جای پرخاش و حرف زشت یکی از این میخها را با قدرت در آن دیوار بکوب . وقتی کیسه خالی شد به پیش من بیا .
پسر هم این کار را کرد چند وقت بعد به سراغ پدر رفت و گفت : دیگر میخی برای کوبیدن ندارم . دیوار هم پر از میخ شده
پدر گفت: برویم ببینیم . به کنار دیوار که رسیدند پدر از پسر خواهش کرد یکی از میخهارا در بیاورد . پسر رفت ابزار لازم را آورد و با زحمت یکی از میخها را در آورد . پدر گفت: چه میبینی ؟ پسر جواب داد : جایش روی دیوار سوراخ شده . پدر خواهش کرد که پسر همه میخها را در بیاورد . چند ساعت بعد هر دو جلوی دیواری ایستاده بودند که پر از سوراخ بود . پدر به پسر گفت : هر بار که پرخاش میکنی باید تصور کنی که بر شخصیت و روح و قلب دیگران ضربه ای میزنی و میخی میکوبی . وقتی آرام گرفتی و خواستی اشتباهت را با کار خوبی جبران کنی مثل این میماند که بخواهی میخ را در بیاوری ولی جایش در قلب دیگران میماند . با تکرار این کار قلب دیگران را به شدت زخمی میکنی مانند این دیوار چوبی که دیگر در اثر ضربه های کوبیدن میخ تو خراب شده . پسرم ، حیف است که در زندگی به خاطر این کار اشتباه با ارزشترین و عزیزترین آدمهایی را که دوست داری و آنها تو را دوست دارند ناراحت کنی .و شاید از دست بدهی.
پسر جواب داد : بله
پدر گفت : هرگاه خشمگین شدی به جای پرخاش و حرف زشت یکی از این میخها را با قدرت در آن دیوار بکوب . وقتی کیسه خالی شد به پیش من بیا .
پسر هم این کار را کرد چند وقت بعد به سراغ پدر رفت و گفت : دیگر میخی برای کوبیدن ندارم . دیوار هم پر از میخ شده
پدر گفت: برویم ببینیم . به کنار دیوار که رسیدند پدر از پسر خواهش کرد یکی از میخهارا در بیاورد . پسر رفت ابزار لازم را آورد و با زحمت یکی از میخها را در آورد . پدر گفت: چه میبینی ؟ پسر جواب داد : جایش روی دیوار سوراخ شده . پدر خواهش کرد که پسر همه میخها را در بیاورد . چند ساعت بعد هر دو جلوی دیواری ایستاده بودند که پر از سوراخ بود . پدر به پسر گفت : هر بار که پرخاش میکنی باید تصور کنی که بر شخصیت و روح و قلب دیگران ضربه ای میزنی و میخی میکوبی . وقتی آرام گرفتی و خواستی اشتباهت را با کار خوبی جبران کنی مثل این میماند که بخواهی میخ را در بیاوری ولی جایش در قلب دیگران میماند . با تکرار این کار قلب دیگران را به شدت زخمی میکنی مانند این دیوار چوبی که دیگر در اثر ضربه های کوبیدن میخ تو خراب شده . پسرم ، حیف است که در زندگی به خاطر این کار اشتباه با ارزشترین و عزیزترین آدمهایی را که دوست داری و آنها تو را دوست دارند ناراحت کنی .و شاید از دست بدهی.
- ۱.۴k
- ۲۲ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط