{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران می بارد بی درنگ

باران می بارد بی درنگ
و من تنها مانده ام در شلوغی خاطرات
و مبصر کلاس مدام خط میزند
باز هم اسم مرا از میان خوبها
در حالیکه من دست به سینه نشسته ام
و حرفهایم سکوت هستند
باران می بارد
و من بدون هیچ چتری تنها ایستاده ام
دریک خیابان غم زده، و عابرانی که در فرارند
در پی فردایی که مبهم است
و من هنوز هم در دیروز سرگردانم
و مدام می پرسم که من چه کسی هستم
و باز هم بی پاسخ ، و باز هم سرگردان
و باران !
شاید باید در کودکی
روی الاکلنگ تنها می ماندم
نه در آینده و در دنیا.....
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت ² ا/ت پاکت را باز کرد. داخلش عکسی قدیمی بود؛ تصوی...

باران می بارد بی درنگو من تنها مانده ام در شلوغی خاطراتو مبص...

#عذاب...حالِ این روزهایم؛ رنگ و بویِ عجیبی به خود گرفته...دی...

ندا ذات شاعر دزفولی

#مثل_هیچکس۲۰بعد از اینکه اتوبوس شان حرکت کرد سوار ماشینم شدم...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

شهید علیرضا یاسینی... شادی ارواح طیبه شهدا صلوات...

#شوتی_سوار

#شوتی_سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط