{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران می بارد بی درنگ

باران می بارد بی درنگ
و من تنها مانده ام در شلوغی خاطرات
و مبصر کلاس مدام خط میزند
باز هم اسم مرا از میان خوبها
در حالیکه من دست به سینه نشسته ام
و حرفهایم سکوت هستند
باران می بارد
و من بدون هیچ چتری تنها ایستاده ام
دریک خیابان غم زده، و عابرانی که در فرارند
در پی فردایی که مبهم است
و من هنوز هم در دیروز سرگردانم
و مدام می پرسم که من چه کسی هستم
و باز هم بی پاسخ ، و باز هم سرگردان
و باران !
شاید باید در کودکی
روی الاکلنگ تنها می ماندم
نه در آینده و در دنیا.....
دیدگاه ها (۱)

شاید مسیر را اشتباه آمدم......شاید خیابان.....کوچه......و خا...

ﻧﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ، ﺩﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ، ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺰﻧﯽﺟﺎﻧﺎ ﺑﺰﻥ ﺁﺗﺶ ﺗﻨﻢ،ﺑﻪ ﺑﻪ ...

مادری پیر مرا،نکته ای زیبا گفت!از بد دنیا گفت!گفت طاووس مشوک...

بعضی دعا ها عجیب به دل میشینهخداوندا نه آنقدر پاکم که مرا کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط