#ارباب_کیم ♣️

#ارباب_کیم ♣️

#پارت_75

ــ شایدم باشی.

+ایششش

ــ چه بخوای چه نخوای باید پنج تا بچه برام بیاری.
سه تا دختر دوتا پسر.

+اووو عمرن همین یکی هم زیاده.
بعدشم چرا باید سه تاش دختر باشه؟

ــ چون من میگم.

+شوما غلط میکنی.
تهیونگ تو صورتم خم شد و لب زد.

ــ که اینطور.
بذار دختر کوچولوم دنیا بیاد.
همون شب....‌‌.......

+باشه باشه دیگه نمی‌خواد توضیح بدی.

+میشه یکمی بشینیم.

ــ باشه همینجا خوبه؟

+اره
همون جا نشستیم و زل زدیم به دریا.

ــ قشنگه.

+چی؟

ــ دریا

+آهوم خیلی قشنگه بهم حس آرامش میده.

ــ توهم مثل دریایی.
همیشه بهم آرامش میدی.

+واقعا؟

ــ آهوم.

+تهیونگ سرشو رو شونم گذاشت و لب زد:

ــ تو خیلی منو تغییر دادی.
یه آدم سرد و مغرور که کسی فکرشو نمی‌کرد عاشق کسی بشه حالا شده عاشق یه دختر کوچولو.

+من اونقدرام کوچولو نیستم.

ــ برای من تو یه دختر کوچولویی ا/ت.

ا/ت و تهیونگ درحال حرف زدن بودن که یکدفعه.............

ادامه دارد..............♣️
دیدگاه ها (۱)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨموضوع: اگه حواسشون ...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

فیک تهیونگ

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط