{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم با یک اشاره درد سر لازم نبود

می روم با یک اشاره درد سر لازم نبود

چند سالی هی گلاویزی و جر لازم نبود

خوب دیدم اخرش دل می رود از دست تو

آه و نفرینِ دلم هم اینقدر لازم نبود

با خودت اصلا نبودی راست ،کج رفتی گلم

حال دارد می رود عمرت هدر لازم نبود

پای عشقت چند سالی من خودم افتاده ام

درد دارد سر بریدن با تبر لازم نبود

زندگی را با نبودت یک جهنم کرده ای

قعر دوزخ رفته ام دیگر شرر لازم نبود

سرگشته
دیدگاه ها (۱)

شبیهِ مادری هستم که دیدهِ داغ فرزندشچنان دردی به دل دیدهِ که...

می توان از شعر هر کس غصه هایش را شنیدغصه ی بی انتهای قصه های...

الد مِی افتین ما هم پرورشگُی مار بیهر که جفتم بی خدایا فکر ص...

الد مِی افتین ما هم پرورشگُی مار بیهر که جفتم بی خدایا فکر ص...

بی هوا هم رفت با رفتن توانم را گرفت"عشق جانسوزی که جانم داد ...

تحلیل و تفسیر شعر «سر به دار(فوران» از (ممد عارض)بخش نخست .....

تمامی کدخدا پرستان و اغتشاشگران صهیونیست مایه ننگ

#آیدا_در‌_آینه...لبانت به ظرافت شعر شهوانی‌ترین بوسه‌ها را ب...

ᴘᴀʀᴛ17

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

رحمان مریدی

حقیقت پنهان پارت ۱ ویو بورام :صبح با سردرد عجیبی از خواب بید...

تمام زندگی من "مقدمه نویسنده: این داستان و رخدادهای آن براسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط