بی هوا هم رفت با رفتن توانم را گرفت
بی هوا هم رفت با رفتن توانم را گرفت
"عشق جانسوزی که جانم داد جانم را گرفت"
سوختم خاکسترم را باد با خود می برد
در جوانی آمد و هر دو جهانم را گرفت
با چه حالی در پی ات سرگشته می گردم هنوز
در نبودت درد دوری هفت خوانم را گرفت
در رفاقت لاف مردی می زنی مردانه باش
نارفیقی خشک کرد آب دهانم را گرفت
آخرش زهرِ خودت را ریختی خوش خط و خال
زهر عشقت مغز سر تا استخوانم را گرفت
سرگشته
"عشق جانسوزی که جانم داد جانم را گرفت"
سوختم خاکسترم را باد با خود می برد
در جوانی آمد و هر دو جهانم را گرفت
با چه حالی در پی ات سرگشته می گردم هنوز
در نبودت درد دوری هفت خوانم را گرفت
در رفاقت لاف مردی می زنی مردانه باش
نارفیقی خشک کرد آب دهانم را گرفت
آخرش زهرِ خودت را ریختی خوش خط و خال
زهر عشقت مغز سر تا استخوانم را گرفت
سرگشته
- ۱.۰k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط