سناریو رانپارت دوم
سناریو ران،پارت دوم
ات با ناراحتی وسایلشو جمع کرد و رفت سوار ماشین ران شد بدون هیچ خداحافظی ای از خوانوادش چون اونا پول رو به دخترشون ترجیح دادن ثلی عوضش از دست پسر عمه ی بیشرفش راحت شد
وقتی رسیدن بدون هیچ حرف اضافه ای ات رو روی تخت انداخت لباساشو دراورد و روی ات خیمه زد،و بعد شروع کرد به مارک گزاشتن روی گردن ات ولی ات همکاری نمیکرد
+:اوههه........بیبی اگه با ددی همکاری نکنی برات بد میشه
_:من....اححح.....من حتیٰ..حاااا...تورو نمیشناسم.........اححح لطفا ول_
ران حرف ات رو قط کرد و گفت
+:اگه همکاری نکنی خیلی بد برات تموم میشه.....از پسر عمت فراری هستی درسته؟
_:تو..از کجا اینو فهمیدی..اححح
+:من همچیزو راجب تو میدونم بیبی*نیشخند*
بد ات رو ول کرد در اتاق رو قفل کرد و رفت و ات گرفت خوابید.......
ات با ناراحتی وسایلشو جمع کرد و رفت سوار ماشین ران شد بدون هیچ خداحافظی ای از خوانوادش چون اونا پول رو به دخترشون ترجیح دادن ثلی عوضش از دست پسر عمه ی بیشرفش راحت شد
وقتی رسیدن بدون هیچ حرف اضافه ای ات رو روی تخت انداخت لباساشو دراورد و روی ات خیمه زد،و بعد شروع کرد به مارک گزاشتن روی گردن ات ولی ات همکاری نمیکرد
+:اوههه........بیبی اگه با ددی همکاری نکنی برات بد میشه
_:من....اححح.....من حتیٰ..حاااا...تورو نمیشناسم.........اححح لطفا ول_
ران حرف ات رو قط کرد و گفت
+:اگه همکاری نکنی خیلی بد برات تموم میشه.....از پسر عمت فراری هستی درسته؟
_:تو..از کجا اینو فهمیدی..اححح
+:من همچیزو راجب تو میدونم بیبی*نیشخند*
بد ات رو ول کرد در اتاق رو قفل کرد و رفت و ات گرفت خوابید.......
- ۱۰.۰k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط